گیلانیان
چهارشنبه ۳۰ بهمن ۱۳۹۸ Wednesday, 19 February , 2020
ژانویه 19, 2016 کد خبر : 16706 خبر ها

شهید گمنام رشت ، سید محمد اسحاقی ،

تاریخ نگاری که تاریخ جنگ را با خون نگاشت

تاریخ نگاری که تاریخ جنگ را با خون نگاشت

اختصاصی گیلانیان : در آستانه بزرگداشت سالگرد شهادت شهید سید محمد اسحاقی و جمعی از شهدای محله چهار برادران رشت که یازدهمین سال است از ۱۲ تا ۲۲ بهمن در مسجد خاتم الانبیا چهار برادران – به مدت ۱۰ شب برگزار می شود که روزمرگی سبب غفلت پرداختن این مهم شد و دو شب دیگر این مراسم به پایان می رسد .

شهید سید محمد اسحاقی در سال ۱۳۴۱ در یک خانواده روحانی در روستای چهارده ، از توابع آستانه اشرفیه دیده به جهان گشود .

خانواده وی قبل از شروع تحصیل عازم رشت شد و در محله خمیران زاهدان رحل اقامت افکند و شهید تحصیلات ابتدائی خود را در مدرسه نزدیک به منزل به نام (شهریار) و سپس دوره راهنمائی را در راهنمائی تحصیلی آصف و دوره دبیرستان را در دبیرستان شهید بهشتی امروز در رشته ریاضی سپری کرد .

اواخر دوره تحصیل دبیرستانی وی که مصادف با شکل گیری انقلاب و در تظاهرات مردمی علیه شاه مشارکت گسترده داشت و در تظاهرات معروف دبیرستان شهید بهشتی گرفتار ماموران رژیم شد و تا پاسی از شب در بازداشت مورد ضرب و شتم قرار گرفت به گونه ای که پس از آزادی شبانه با قیچی پیراهن خون آلود وی از تنش خارج شد .

شهید اسحاقی در سال ۱۳۵۸ وارد سپاه گیلان شد و پس از مدتی مامور به خدمت در سپاه منطقه ۳ که در چالوس مستقر بود اعزام شد . از فحوای کلام وی دانسته می شد که در دفتر سیاسی سپاه منطقه ۳ خدمت می کند.

وی در طول خدمتش بسبب نوع کار به امور سیاسی و تاریخی علاقمند شد و در این زمینه مطالعات گسترده ای داشت و مترصد فرصت برای تحصیل کلاسیک در رشته تاریخ بود تا اینکه در یک ماموریت درون شهری در رشت به همراه « شهید رضا دانا » مورد حمله منافقین قرارگرفت و بر اثر شکستگی پا چند ماهی خانه نشین شد.

در ایام خانه نشینی وی نیز بی فایده نبود چون در این ایام موفق به اخذ دیپلم فرهنگ و ادب به صورت آزاد و سپس با شرکت در آزمون سراسری با کسب رتبه ۲۰۶ وارد رشته تاریخ دانشگاه شهید بهشتی تهران شد .

دلیل انتخاب رشته تاریخ بعدها از وی پرسیده شد و او اهداف بلندی را برای آینده خود و مملکت در نظر داشت که تحقق آن را از این طریق جستجو می کرد و بهمین دلیل مشغول آموختن چند زبان خارجی نیز بود .

او همزمان با تحصیل در دانشگاه، مطالعات گسترده ای پیرامون ادبیات غرب، پژوهش در مسایل سیاسی داشت مقالات وی در دو روزنامه « اطلاعات » و « کیهان هوایی » به چاپ می رسید .

نیاز وی به منابع تحقیقاتی سبب شده بود با کتابفروشی های خیابان انقلاب به ویژه دستفروشان کتاب رفاقتی پیدا کند تا بتواند نادر ترین و گران بهاترین کتاب زمان را به قیمت پشت جلد فراهم نماید .

البته دامنه مطالعات وی فقط در زمینه سیاسی نبود بلکه این اواخر وارد وادی عرفان شده بود و همیشه یک کتاب جیبی حافظ را را بهمراه داشت و در یک سفر به قم طول مسیر را با هم به خواندن اشعار لسان الغیب و تجزیه و تحلیل ابیات وی طی کردیم و اوج این همسفری مشهد مقدس بود که اوج عرفانی وی در حالت نماز و قرآن و ادعیه مجذوب کننده بود .

شهید اسحاقی از جمله کسانی بود که کمتر حرف می زد و بیشتر مطالعه و فکر می کرد و هرگز حاضر نبود از سمت و عنوان خود سخنی به میان بیاورد حتی در طول عملیات ها که سه بار مجروح شد حاضر به بازگشت به شهر خود نشد بلکه اعضای خانواده از مجروحیتش مطلع شوند و برای معالجه به تبریز و مشهد اعزام و بار سوم خودش به مسجد سلیمان نزد دائیش رفت و تا پایان معالجه در این شهر ها ماند و این عرفان وی باعث شد تا آخر عمرش کسی ، حتی اعضای خانواده اش از سمت او در سپاه و جبهه و حتی نحوه شهادتش مطلع بی اطلاع بودند .

روزی از وی پرسیده شد : تو که همیشه در جبهه ها حضور داری چرا با لشگر قدس گیلان نمی روی ؟ جواب داد: بچه های لشگر قدس همه آشنا هستند و هر کاری که انجام دهی ممکن است ریا شود ولی با بچه های لشکر امام حسین (ع) راحتم.

بزرگترین دغدغه وی جنگ تحمیلی بود و با توجه به نوع کار بدون استثنا در شب های عملیات به اتفاق لشکر امام ۱۴ حسین (ع) عازم جبهه می شد .

هر از گاهی که با هم از جبهه و جنگ و حضور رزمندگان در جبهه صحبت می کردیم اوصاف عجیبی از برخی رزمندگان نخبه و خلوص نیت و نحوه مجروح یا شهادت شان روایت های عجیبی می کرد که تنها ذهن نقاد و وقاد این ظرافت را مورد مداقه قرار می دهد. بارها می گفت : از خدا می خواهم اگر توفیق شهادت یافتم تیر به سرم اصابت کند !

سرانجام در تاریخ ۲۹/۱۰/۱۳۶۵ خبر شهادتش در عملیات کربلای ۵ توسط شهید آیت الله احسانبخش به خانواده وی داده شد و شهید سید محمد اسحاقی آن طوری که دلش می خواست به معبود خود پیوست . اثر جراحت بسیار کوچکی در دو نقطه صورت وی یکی بر بالای پیشانی و در محل رستنگاه مو و دیگری در محل سینوس سمت چپ صورت وی وجود داشت .

یک یا دو روز بعد از شهادت که جمعی از دانشجویان دانشگاه شهید بهشتی به اتفاق اساتید به خانه پدر وی در رشت آمده بودند اولین سوال یکی از دانشجویان این بود که از کدام ناحیه مورد اصابت قرار گرفت ؟ وقتی گفته شد سر و صورت ، با گریه گفت : آرزویش همین بود و الحمد الله به آرزویش رسید .

شهید سید محمد اسحاقی در رشت به همراه ۳۳ شهید دیگر تشییع شد و در اولین نماز جمعه بعد از تشییع ، شهید آیت الله احسانبخش در خطبه های نماز جمعه از وی به عنوان نخبه سیاسی و از شهید ایزد دوست به عنوان نخبه نظامی یاد کرد و پس از مراسمات عدیده بعدها به دست فراموشی سپرده شد و هیچ نامی از او در شهر دیده نمی شود الا تقاطعی در روبروی مسجد خمیران زاهدان که آنهم بعد از پیگیری برخی به نامش نامگذاری شد !؟.

در اولین سالگرد شهادتش یکی از همرزمان اصفهانی وی طی مقاله ای بسیار لطیف و عمیق و پر مغز در روزنامه کیهان از شهید اسحاقی به عنوان (راوی جنگ) نام برد که گزارشات زیادی از وی برجای مانده و مکان شهادتش را کانالی در منطقه عملیات کربلای ۵ و نحوه شهادتش را نیز بر اثر اصابت ترکش های بمب خوشه ای اعلام کرد .

همچنین بعدها برخی از دوستان وی تصویری از احکام شهید اسحاقی را با امضای فرمانده کل سپاه وقت با سمت مشاور سیاسی و نظامی لشگر به دست خانواده اش رسانیدند و آقای (معین) معاون سیاسی استاندار وقت گیلان نیز در دیدار با خانواده اش یک جلد کتاب به نام «نبرد الامیه» به دست خانواده اش داد که این کتاب گزارش جامعی از وضعیت استراتژی الامیه بود که تماما توسط شهید سید محمد اسحاقی تهیه و تنظیم شده به چاپ رسیده بود .

شهید اسحاقی اولین و به روایتی تنها خبرنگار شهید گیلان است که حتی در جبهه ها از حرفه خود دست برنداشت و وقایع جنگ تحمیلی را با خون خود نگاشت و بعبارت دیگر ، تاریخ نگاری که با خون خود تاریخ جنگ را نگاشت.

علیرغم اینکه شهید اسحاقی شاغل در دفتر سیاسی سپاه ، مشاور سیاسی نظامی لشکر و راوی جنگ بود هر وقت به بنیاد شهید گیلان برای ثبت نشانه ای از وی در شهر شد به بهانه اینکه از شهدای اصفهان است از خود سلب مسئولیت می کردند و تنها به ذکر نام وی در مجموعه شهدای استان آنهم با یک وصیتنامه جعلی بسنده کرده اند! ولی طی یکی ، دو سال اخیر بنیاد حفظ آثار بزرگداشتی برای وی تدارک دید و تا حدودی غبار غربت وی را زدود و باعث تسکین دل خانواده شد که دست شان درد نکند .

علی الظاهر از آنجائی که شهید سید محمد اسحاقی در زمان حیات خود مایل نبود شناخته شود شاید خواست وی است که بعد از شهادت نیز گمنام بماند و علیرغم وجود مشخصات و آرامگاه به عنوان تنها شهید گمنام گیلان باقی بماند .

سایت راسخون در مورد این شهید بزرگوار می نویسد:

” سید محمد در روزهاى اوج‌گیرى انقلاب اسلامى، مردانه به مبارزه علیه رژیم مستبد شاه روى آورد؛ به همین دلیل، یک بار توسط مأموران ساواک دستگیر شد و مورد شکنجه و آزار آنان قرار گرفت. اسحاقى بعد از پیروزى انقلاب اسلامى، به عضویت سپاه پاسداران رشت درآمد تا بتواند از دستاوردهاى انقلاب محافظت کند. او مسوولیت بسیج سپاه را پذیرفت. چندى بعد، به دفتر سیاسى سپاه تهران منتقل و مشغول کار شد.

سید محمد با آغاز جنگ تحمیلى، به جبهه‌هاى حق علیه باطل شتافت تا با دشمن بعثى بجنگد و خاک. او که قلم بسیار زیبایى داشت و تا آن موقع هر از گاهى با نام مستعار در روزنامه‌هاى اطلاعات و کیهان در باب تاریخ و سیاست مقالات علمی چاپ مى‌کرد، با حضور در عملیات‌هاى کربلاى سه و چهار توانست گزارشى مفید و خواندنى در خصوص این عملیات بنویسد “

سایت صبح به نقل از کتاب هزار چشمه خورشید نوشت :

سید‎‎ محمد ‎‎اسحاقی‎ ‎‎در‎ ‎اوایل ‎‎نوجوانی‎‎ عضو ‎‎سپاه ‎‎پاسداران ‎‎گیلان ‎‎شد ‎‎ و ‎‎به ‎‎دلیل ‎‎فعالیت های ‎‎موفقیت‎‎آمیزش‎ ‎از ‎‎گیلان ‎‎به ‎‎سپاه ‎‎منطقه‎‎ی ‎‎‏۳ ‏‎‎مستقر‎ ‎در‎ ‎چالوس‎ ‎و ‎‎سپس‎ ‎به ‎‎دلیل ‎‎کفایت‎ ‎و ‎‎تدبر ‎‎بسیار ‎‎عالی ‎‎به ‎‎دفتر ‎‎سیاسی‎ ‎در ‎‎تهران ‎‎منتقل ‎‎شد‎.

وی باهوش‎‎سرشاری‎‎ که‎ ‎داشت‎ ‎مدرک‎ ‎دیپلم ‎‎را ‎‎با ‎‎معدل ‎‎بسیار‎ ‎عالی ‎‎دریافت‎ ‎کرد ‎‎و ‎‎در ‎‎کنکور ‎‎سراسری ‎‎با ‎‎کسب‎ ‎رتبه‎‎ی ‎‎بسیار ‎‎عالی ‎‎در ‎‎دانشکده ‎‎تاریخ‎ ‎در ‎‎دانشگاه ‎‎شهید ‎‎بهشتی ‎‎تهران ‎‎مشغول‎ ‎به ‎‎تحصیل‎ ‎شد‎.

سید‎ ‎محمد‎‎علاوه ‎‎بر ‎‎مطالعات‎ ‎گوناگون‎‎ مقالات ‎‎زیادی ‎‎را ‎‎در ‎‎زمینه‎‎های ‎‎تاریخی ‎‎و ‎‎سیاسی‎ ‎نوشت‎ ‎و ‎‎در ‎‎نشریات ‎‎روز‎ ‎از ‎‎جمله ‎‎اطلاعات ،‎ ‎کیهان ‎‎و ‎‎پاسدار‎ ‎اسلام ‎‎به ‎‎چاپ ‎‎رسانید‎.

اسحاقی ‎‎بسیار‎ ‎طالب‎ ‎علم ‎‎بود ‎‎و ‎‎در‎ ‎ثبت‎ ‎تاریخ‎ ‎جنگ‎ ‎و ‎‎حماسه ‎‎های‎ ‎بزرگ‎ ‎ایثار ‎‎مردم ‎‎ایران ‎‎زمین ‎‎نیز ‎‎نقش ‎‎بسزایی‎ ‎را ‎‎ایفا ‎‎کرد ‎ .‎ در ‎‎طی ‎‎هفت ‎‎بار ‎‎اعزام ،‎ ‎سه ‎‎سال ‎‎و ‎‎هشت ‎‎ماه ‎‎و ‎‎هفت ‎‎روز ‎‎در ‎‎جبهه ‎‎حضوری ‎‎فعال ‎‎داشت ‎‎و ‎‎گزارش‎‎ مفصلی ‎‎از‎ ‎عملیات‎‎ های‎ ‎رمضان ،‎ ‎والفجر۱ و ۲ و ۳‏ ‎‎و ۴ و‎ ‎کربلای‎‎‏ ۳ و ۴‏ ‎‎را‎ ‎با ‎‎قلم ‎‎خویش‎‎ به ‎‎نگارش ‎‎درآورد‎.

سید‎‎ محمد ‎‎اسحاقی ‎‎علاوه ‎‎بر ‎‎تدوین ‎‎و ‎‎گزارش‎‎ عملیات ‎‎های ‎‎گوناگون‎‎ از‎ ‎سوی ‎‎محسن ‎‎رضایی ، ‎‎فرمانده ‎‎سپاه ‎‎پاسداران ‎‎انقلاب‎ ا‎سلامی ‎‎به‎‎ عنوان ‎‎مشاور ‎‎سیاسی ‎‎نظامی ‎‎لشگر ‎‎امام ‎‎حسین (‎ع ) ‎برگزیده ‎‎شد ‎‎و‎ ‎در‎ ‎این ‎‎سمت‎ ‎نیز ‎‎خدمات‎ ‎فراوانی ‎‎انجام ‎‎داد ‎   .‎ سرانجام ‎‎در‎ ‎تاریخ‎ ‎‏۲۹‏‎/‎‏۱۰‏‎/‎‏۱۳۶۵‏‎‎در‎ ‎عملیات ‎‎کربلای ‎‎‏۵ ‏‎‎در ‎‎منطقه‎‎ی ‎‎شلمچه ‎‎تاریخ ‎‎را‎‎ با‎ ‎خون ‎‎خود ‎‎نوشت ‎‎و ‎‎جاودانه ‎‎شد ‎ .‎از‎ ‎این ‎‎شهید ‎‎والا مقام ‎‎کتابی ‎‎تحت‎‎عنوان «‎نبرد‎‎الامیه‎» «‎ در‎‎سال‎‎‏۱۳۷۱‏‎‎از‎ ‎سوی ‎‎سپاه‎ ‎پاسداران‎ ‎چاپ ‎‎و ‎‎منتشر ‎‎شد‎ ‎که‎ ‎نتیجه‎‎ی ‎‎روایتگری ‎‎ها ‎‎و ‎‎نوشتار ‎‎این ‎‎شهید ‎‎گرانقدر‎‎ است‎.

اخبار مرتبط

نظرات

بدون نظر

*

زندگی سردار سلیمانی

ار سلیمانی