گیلانیان
دوشنبه ۷ مهر ۱۳۹۹ Monday, 28 September , 2020
ژانویه 9, 2013 کد خبر : 16276 خبر ها مذهبی

به انگیزه رحلت پیامبر اسلام :

تلاش ۲۳ ساله پیامبر اعظم(ص) برای هدایت مردم

تلاش ۲۳ ساله پیامبر اعظم(ص) برای هدایت مردم

اختصاصی گیلانیان – مذهبی – سوره مبارکه آل عمران ، آیه ۱۴۴ : وَ ما مُحَمَّدٌ اِلاّ رَسُولٌ، قَد خَلَت مِن قَبلِهِ الرُّسُلُ

و محمد(ص) نیست مگر  پیامبری از طرف خدا، که پیش  از او نیز  پیامبرانی بوده اند و از این جهان  درگذشته اند

أ فَإن ماتَ اَو قُتِلَ، اِنقَلَبتُم عَلی اَعقابِکُم : اگر او نیز  به مرگ یا شهادت  از دنیا برود، باز هم  شما به جاهلیت  پدرنتان  بازگشت خواهید کرد؟

وَ مَن یَنقَلِب عَلی عَقِبَیهِ فَلَن یَضُرُّاللهَ شَیئاً وَ سَیَجزِی اللهُ الشّاکِرِینَ. پس  هر کس که  مرتد شود، به خداوند ضرری نخواهد رسانید، و خداوند به زودی پاداش شکرگزاران را عطا خواهد کرد.

 پیامبر اعظم(ص) در مکه

پیامبر اعظم حضرت محمد مصطفی(صلی الله علیه و آله و سلم ) در  روز جمعه، ۱۷ ربیع الاول عام الفیل، مصادف با سال ۵۷۰ میلادی، متولد گردید. آن حضرت در سن ۴۰ سالگی، مصادف با بیست و هفتم ماه رجب سال ۴۰ عام الفیل و سال ۶۱۰ میلادی، مبعوث به رسالت شد.

حضرت محمد(ص)، پس از رسیدن به پیامبری، ۱۳ سال در شهر مکه اقامت داشت. وی، آخرین پیامبر از گروه انبیاء الهی بود که به انجام وظیفه پرداخت. پیامبر، هنگام هجرت به مدینه، حدود ۵۳ سال داشت.

او باید وظیفه خود را در دو بخش اصلی، انجام می داد:

۱ـ ابلاغ دستورات خداوند به مردم.

۲ـ تشکیل یک جامعه اسلامی.

دست یابی به هدف های معین شده ی بالا، در یک جامعه جاهلی و بت پرست، به این سادگی، امکان پذیر نبود. زیرا پیامبر در جامعه ای قرار داشت که ساکنان آن از نظر فرهنگی، بسیار ضعیف، و دارای روحیات فاسدی بودند که اصلاح رفتارهای ناپسندشان، کار بسیار سختی بود.

سه روش برای دعوت به اسلام

بدین خاطر پیامبر(ص)، جهت دعوت مردم به سوی اسلام، سه روش زیر را در پیش گرفت:

۱ ـ  دعوت پنهانی:

سال اول بعثت. بلافاصله بعد از مبعوث شدن حضرت محمد(ص) به پیامبری، حضرت خدیجه [از بانوان] و حضرت علی(ع) [از آقایان] به ایشان ایمان آوردند. نفر سوم، زید بن حارثه [=فرزندخوانده ی پیامبر] بود که به این جمع مؤمن پیوست.

در نتیجه، وظیفه «دعوت پنهانی از افراد» آغاز شد. دعوت پنهانی، از ابتدای بعثت، به مدت سه سال به طول انجامید و افراد زیر به ایشان ایمان آوردند:

حضرت خدیجه(س)، حضرت علی(ع)، زیدبن حارثه، زبیر بن عوام، ابوذر غفاری، عبدالرحمن بن عوف، سعد بن أبی وقاص، طلحه بن عبیدالله، أبو عبیده جراح، أبو مسلمه، أرقم بن ابی الأرقم، خباب بن الارت، أبوبکر بن أبی قحافه.

زمینه سازی

در این دوره، پیامبر، فقط به زمینه سازی و ایجاد آمادگی پذیرش مطالب جدید پرداخت. وی پیرامون «توحید، رسالت و معاد» با اشخاص مختلف سخن می گفت و کاری به مبارزه با «عقاید خرافی» مردم مکه نداشت.

إبن أبی الحدید به نقل از إبن اسحاق می گوید: «تا وقتی که پیامبر(ص)، خدایان آن ها را محکوم و عیب گیری بر آنان نکرده بود، قریش او را مورد انکار قرار نمی دادند!». اما از زمانی که به دستور خداوند، عیب جویی از اعتقادات آن ها را آغاز کرده و اعلام کرد پدران شان در گمراهی و کفر بوده و در آتش دوزخ هستند، آزارهای قریش، شروع شد.

۲ ـ  دعوت افراد خانوده به اسلام

سال چهارم بعثت. پس از سه سال ــ یا ۵ سال ــ دعوت مخفیانه، از جانب خداوند، آیه «و أنذر عشیرتک الأقربین/ خویشاوندان نزدیک خود را از عذاب الهی بترسان/ سوره شعراء، ۲۱۴» ـ بر آن حضرت نازل شد.

ـ دعوت خانوادگی . مرحله اول: 

رسول خدا، نزدیکانش از خاندان عبدالمطلب، را به منزل خود دعوت نمود و پس از پذیرایی از آنان، رسالت خویش را اعلام فرمود. اما با مخالفت «ابولهب» مواجه گردید. در نتیجه همگی متفرق شدند.

ـ دعوت خانوادگی . مرحله دوم:

پیامبر، بار دیگر آن ها را گرد آورد و علی(ع) غذایی برایشان فراهم ساخت. آنگاه رسول خدا شروع به سخن نمود و آنان را به رسالت خویش از طرف خدا آگاه ساخت و فرمود: «کدامیک از شما در راه اسلام، مرا کمک می‌دهد تا برادر من، و وصی من، و خلیفه ی من در میان شما باشد؟».

هیچ کدام از حاضران، سخن نگفتند جز علی(ع) که از همه جوان ‌تر بود. علی گفت: «یا رسول الله!، من تو را در این کار یاری می‌دهم». این ماجرا، تا سه بار تکرار شد.

سپس رسول خدا فرمود: «این علی (ع)، برادر، وصی، و خلیفه ی من در میان شما است. پس از او بشنوید و فرمانش را پیروی کنید».

جمعیت به پا خاستند و خندیدند و به ابوطالب گفتند: «تو را امر کرد که حرف پسرت را گوش کنی و از او اطاعت کنی!». از همین زمان بود که قریش، آشکارا به دشمنی با رسول خدا پرداخت.

۳ ـ  دعوت آشکار:

سال چهارم بعثت. در همین سال دعوت آشکار مردم به اسلام نیز آغاز شد. در این مرحله از دعوت پیامبر، فرمان وحی رسید که: «فاصدع بما تؤمر، و أعرض عن المشرکین، إنّا کفیناک المستهزئین / پس آنچه را بدان مأموری آشکار کن و از مشرکان دوری جوی که ما شرّ مسخره کنندگان را از تو برطرف خواهیم کرد. / سوره حجر، آیه ۹۴و ۹۵».

در پی این فرمان پیامبر، رسالت خود و دعوت به اسلام را علنی نمود.

مردم قریش او را مسخره کرده و مورد آزار و اذیّت قرار دادند. به ‌ویژه به این دلیل که وی به صراحت از بتان و آیین قریش و روش‌های ضدانسانی آنان انتقاد می‌کرد. ابوطالب(ع) در این دوران در برابر مخالفت‌ها و دشمنی‌های قریش ایستادگی کرد و از برادرزاده خود ــ حضرت محمد(ص) ــ دفاع و مراقبت نمود.

مهاجرت مسلمانان به کشور حبشه

سال پنجم بعثت. در سال پنجم بعثت، گروهی از مسلمانان، به کشور «حبشه» مهاجرت کردند. نام رسول خدا و دین اسلام کم کم در اطراف مکه و نواحی مختلف عربستان شنیده می ‌شد. انتشار روزافزون اسلام، افکار رؤسای قریش را پریشان کرد و آنها را به فکر چاره انداخت تا از هر راه ممکن این نور مقدس الهی را خاموش کنند.

آنان بارها برای شکایت از پیامبر نزد ابوطالب ــ بزرگ قریش ــ رفته و زبان به گله و تهدید گشودند. اما ابوطالب از حمایت پیامبر قدمی عقب ننشست و لحظه ای از دفاع او فروگذار ننمود. مشرکین بارها سعی کردند پیامبر را با ثروت و قدرت، تطمیع کنند ولی ناکام ماندند.

پس از این ناامیدی، قریشیان بر دشمنی و آزار رسول خدا(ص) افزودند. به‌خصوص یاران آن حضرت ــ مانند بلال حبشی، عمار یاسر و همسرش، عبدالله بن مسعود و… ــ را تحت شدیدترین شکنجه‌ها قرار دادند. این فشارها چنان شدت گرفت که گروهی از اصحاب به نزد پیامبر آمدند و درباره مهاجرت از مکه، کسب تکلیف کردند.

پیامبر فرمود: «اگر به حبشه سفر کنید، بسیار برای شما سودمند خواهد بود».  به این ترتیب به تعدادی از یاران خود اجازه ی مهاجرت به حبشه را صادر فرمود. آن ها به سرپرستی جعفر بن ابیطالب، در گروهی متشکل از هشتاد و سه مرد و هیجده زن، رهسپار حبشه شدند.

قریش، برای مقابله با پیامبر و مسلمانان از راههای مختلفی وارد شد تا مهاجرین را به مکه بازگرداند. ولی سخنان محکم و مستدل جعفر بن ابی طالب و قرائت آیات قرآن کریم در باره حضرت مریم(س)، موجب گردید که نجاشی [=پادشاه حبشه] با استرداد مسلمانان به فرستادگان کفار قریش موافقت نکند و به مسلمین اجازه دهد تا هر وقت که می خواهند در حبشه، زندگی نمایند.

نجاشی، مردی متفکر و درستکار بود و پیامبر نیز به مسلمین فرمود: «در حبشه، پادشاهی غیر ظالم حکومت می کند». بعدها نجاشی به وسیله تبلیغات جعفر بن ابیطالب، مسلمان شد. از سوی دیگر پیامبر می ترسید اگر مسلمین به کشور ایران، روم یا یمن بروند، احتمال استرداد آنان به مشرکین، وجود دارد.

شق القمر (شکافته شدن ماه)

سال پنجم بعثت. معجزه شق القمر، در زمان رسول خدا(ص) و در مکه انجام‏شده، اختلافى در روایات و گفتار محدثین نیست و مسئله، ‏إجماعى است. ولى در مورد تاریخ آن، اختلافى در روایات ‏و کتاب ها بچشم مى‏خورد.

از مرحوم طبرسى در کتاب «اعلام الورى» ، و راوندى در کتاب «خرائج»، نقل شده که گفته‏اند: «این داستان در سال هاى اول بعثت، اتفاق افتاد». ‏مرحوم علامه طباطبایى، در کتاب تفسیر المیزان، در دو جا ذکر کرده که ‏این ماجرا در سال پنجم قبل از هجرت، روی داده است.

ـ چگونگى ماجرای شق القمر:

در روایات مختلفى که در تواریخ شیعه و اهل سنت، از  ابن عباس، انس بن مالک و دیگران، نقل شده عموما گفته‏اند: «این معجزه، بنا به درخواست جمعى از سران قریش و مشرکان ــ مانند: ابوجهل، ولید بن مغیره، عاص بن وائل و دیگران ــ انجام شد».

بدین ‏ترتیب که آن ها در یکى از شب ها که تمامى ماه در آسمان بود به نزد رسول خدا(ص) آمده و گفتند: «اگر در ادعاى نبوت خود راستگو و صادق هستى دستور بده این ماه، به دو نیم  تقسیم شود!».

رسول خدا(ص) به آن ها فرمود: «اگر من این کار را بکنم، ایمان خواهید آورد؟» .

گفتند: «آرى».

آن حضرت از خداوند درخواست این معجزه را کرد و ناگهان همگى دیدند که ماه، به دو نیم شد به طورى که کوه‏ حرا را در میان آن دیدند. سپس ماه، به هم آمد و دو نیمه ی آن به هم‏ چسبید و همانند اول گردید.

رسول خدا(ص) دوبار فرمود: « اَشهِدُوا، اَشهِدُوا / یعنى: گواه باشید و بنگرید!».

مشرکین که این منظره را دیدند به جاى آن که به آن حضرت‏ ایمان آورند، گفتند: «سَحَّرَنا محمدٌ / محمد ما را جادو کرد!» یا آن که گفتند: «سَحَّرَ القمرَ، سَحَّرَ القمرَ / یعنی: ماه را جادو کرد!». برخى از آن ها گفتند: «اگر شما را جادو کرده مردم شهرهاى‏ دیگر را که جادو نکرده است!، بروید از آن ها بپرسید». هنگامی که از مسافران ‏و مردم شهرهاى دیگر سئوال شد آن ها نیز مشاهدات خود را در باره ی دو نیم ‏شدن ماه، بیان داشتند.

در پاره‏اى از روایات آمده که این ماجرا دو بار اتفاق افتاد. ولى برخى از شارحین حدیث گفته‏اند: «منظور از دو بار، همان دو قسمت ‏شدن ماه است، نه اینکه این جریان، دو بار اتفاق افتاده ‏باشد».

تولد حضرت زهرا(س)

سال پنجم بعثت. حضرت زهرا(س) در روز جمعه ۲۰ جمادی الثانی، سال پنجم بعثت، در شهر مکه، متولد گردید.

تبعید به « دره ابی طالب » به مدت ۳ سال .

سال هفتم بعثت. محاصره اقتصادی و اجتماعی مسلمانان در اولین شب ماه محرم سال هفتم بعثت شروع شده و سه سال به طول انجامید و در نیمه ماه رجب سال دهم بعثت، پایان یافت. این محاصره، یکی از سخت ترین دوره های زندگی پیامبر و مسلمانان به شمار می رود که علت این محاصره، عدم موفقیت قریش در محدود کردن فعالیت های رسول خدا(ص) بود.

سران مکه، می دیدند که کسانی مانند حمزه ، عموی پیامبر مسلمان شده، مسلمانان به حبشه رفته و هر روز نیز اسلام گسترش بیشتری می یابد، لذا مجلسی تشکیل داده و در آن تصمیم گرفتند که مسلمانان را تحت فشار اقتصادی و اجتماعی بگذارند. آنان قصد داشتند با این کار هم از شمار مسلمانان بکاهند و هم بنی هاشم را که حامی رسول خدا بودند وادار کنند که پیامبر را به آن ها  تسلیم کنند.

عهدنامه مشرکین بر علیه مسلمین

آنان عهد نامه ای نوشته همگی امضاء نموده، داخل کعبه آویزان کرده و سوگند خوردند که ملت قریش تا دم مرگ طبق مواد زیر رفتار کند:

۱ـ همه گونه خرید و فروش با هواداران محمد، تحریم می شود.

۲ـ کسی حق ندارد با مسلمانان ارتباط زناشوئی برقرار کند.

۳ـ ارتباط و معاشرت با آنها اکیداً ممنوع می شود.

۴ـ در تمام پیش آمدها، باید از مخالفان محمد طرفداری کرد.

حفاظت از پیامبر

بنی هاشم و در راس آن ابوطالب وقتی اوضاع را چنین دیدند، برای حفظ جان پیامبر مجبور شدند که همگی به شِعب ابوطالب ـ که میان «کوه ابوقبیس» و «شِعب ابن عامر» قرار دارد ـ بروند زیرا دیگر نمی توانستند با کسی مراوده و ارتباطی داشته باشند و نیز در آن صورت، بهتر می توانستند از جان پیامبر دفاع کنند. ابوطالب برای این کار در نقاط مرتفع شِعب، افرادی برای «دیده بانی» گماشت تا آنها را از هر گونه پیش آمد با خبر سازند.

در این دوران، مسلمین دیگر نمی توانستند اقلام مورد نیاز خود را تهیه کنند، زیرا کسی حاضر به معامله با آنان نبود. قریش، کسانی را مامور کرده بود که اجازه ندهند کسی برای مسلمین آذوقه ببرد. مسلمانان، فقط می توانستند در هر سال، چهار ماه حرام «رجب، محرم، ذیقعده، ذیحجه» را به مکه رفته و به خرید آذوقه و سایر نیازهای خود بپردازند. بازاریان شهر مکه به ریاست «ابولهب»، با گران کردن کالاها موجب می شدند که ساکنان «شعب ابی طالب»، اغلب با دست خالی به پناهگاه خود بازگردند.

کار به جایی رسید که جوانان و مردان با خوردن یک دانه خرما در شبانه روز زندگی می کردند. در تمام این مدت، فقط در ماههای حرام که امنیت در سرتاسر شبه جزیره حکمفرما بود بنی هاشم از «شعب» بیرون آمده و به داد و ستد مختصری اشتغال می ورزیدند. پیامبر اسلام نیز فقط در همین ماهها توفیق نشر و پخش آئین خود را داشت.

پایان محاصره سه ساله مسلمانان

سال دهم بعثت. سرانجام وضع مسلمانان و بنی هاشم به حدی رسید که بعضی از سران قریش را تحت تاثیر قرار داد و تصمیم گرفتند که «عهدنامه» را ملغی سازند. در همین زمان، پیامبر(ص) به علم الهی ابوطالب را از خورده شدن پیمان مشرکین توسط «موریانه» آگاه کرد. این یکی از معجزات پیامبر بود. زیرا هیچ کس درب «کعبه» را نگشوده بود. وقتی مشرکان پیمان را بیرون آوردند، مشاهده کردند که موریانه تمام عهدنامه، به جز عنوان «بِسمِکَ اللّهُمَّ» را خورده است. مجموع این مسایل سبب شد که تعهد قریش از بین برود و بنی هاشم، بار دیگر آزاد شده و به شهر مکه، بازگشتند.

فوت ابوطالب و خدیجه

سال دهم بعثت. در رمضان سال دهم بعثت ــ دو ماه پس از خروج بنی هاشم از شِعب و سه سال پیش از هجرت ــ ابوطالب و خدیجه، به فاصله سه روز از یکدیگر از دنیا رفتند. ابتدا خدیجه در سن ۶۵ سالگی و در ماه رمضان سال دهم بعثت، و سپس ابوطالب در سن هشتاد و چند سالگی، با مرگ خود رسول خدا را داغدار کردند. آن دو بزرگوار، در قبرستان « حُجُون » مکه، به خاک سپرده شدند.

ازدواج پیامبر با عایشه

سال دهم بعثت. یک ماه بعد از رحلت حضرت خدیجه، پیامبر عایشه را به عقد خود درآورد. عایشه در این زمان، ۱۷ سال داشت. زیرا منابع معتبر اهل سنت می گویند که او هفت سال قبل از بعثت متولد شده است. البته عایشه در سال دوم هجری به خانه پیامبر(ص) وارد شد.

معراج  پیامبر(ص)

سال دهم بعثت. در سال دهم بعثت، «معراج» پیغمبر اکرم(ص) اتفاق افتاد. معراج، سفری بود که به امر خداوند متعال پیغمبر به همراه جبرئیل ، امین وحی الهی و بر مرکب فضاپیمایی به نام «بُراق»، انجام شد. پیامبر(ص) این سفر با شکوه را از خانه «اُم هانی» خواهر امیر المومنین علی(ع) آغاز کرد. رسول خدا، با همان مرکب، به سوی بیت المقدس[=مسجد الأقصی] روانه شد، و از « بیتُ اللحم » که زادگاه حضرت مسیح(ع) است و منازل انبیاء(ع)، دیدن فرمود.

سپس سفر آسمانی خود را آغاز نمود و از مخلوقات آسمانی، بهشت و دوزخ بازدید به عمل آورد. در نتیجه، از رموز و اسرار هستی، وسعت عالم خلقت و آثار قدرت بی پایان حق تعالی آگاه شد و به «سدره المنتهی» رفت و آن را سراپا پوشیده از شکوه و جلال و عظمت دید. سپس از همان راهی  که رفته بود به زادگاه خود «مکه» بازگشت و از مرکب  فضاپیمای خود پیش از طلوع فجر، در خانه «ام هانی» پائین آمد.

به عقیده ی شیعه، «معراج»، یک سفر جسمانی بوده است نه روحانی. در قرآن کریم در سوره «اِسراء» از این سفر با شکوه، بدین صورت یاد شده است: «منزه است خدایی که شبانگاه،بنده ی خویش را از مسجد الحرام تا مسجد اقصی که اطراف آن را برکت داده است سیر داد، تا آیت های خویش را به او نشان دهد و خدا شنوا و بیناست».

واجب شدن نمازهای یومیه

سال دهم بعثت. در سال دهم بعثت و در شب معراج، خداوند دستور داد که امت پیامبر خاتم(ص)، هر شبانه روز، پنج وعده نماز بخوانند و عبادت پروردگار جهان نمایند. زیرا نماز، معراج روحانی انسان مؤمن است .

سفر به منطقه طائف

سال یازدهم بعثت. در سال یازدهم بعثت بر اثر خفقان محیط مکه و آزار بت پرستان و کینه توزی مکیان پیامبر(ص) خواست به محیط دیگری برود. وی، یکه و تنها، راه منطقه «طائف» را در پیش گرفت تا با سران قبایل «ثقیف» تماس گرفته، و آیین اسلام را به آنها بشناساند. اما آن مردم سخت دل به سخنان رسول مکرم(ص) گوش ندادند و حتی بنای اذیت و آزار حضرت محمد(ص) را گذاشتند.

رسول اکرم(ص) چند روز در «نخله» ـ بین راه طائف و مکه – ماند و چون از کینه توزی  و دشمنی بت پرستان بیمناک بود، می خواست کسی  را بجوید ـ که بنا به رسم آن زمان ـ او را در بازگشت به مکه، امان دهد. از این رو شخصی را به مکه فرستاد و از  « مطعم بن عدی »  امان خواست. مطعم، حفظ جان رسول مکرم(ص) را به عهده گرفت و در حق پیامبر خدا(ص) نیکی کرد. بعدها، حضرت محمد(ص) بارها از  محبت او در حق خود، یاد فرمود.

پیمان عقبه اول .

سال یازدهم بعثت. در سال یازدهم بعثت، شش تن از مردان قبیله خزرج از شهر مدینه ، در ایام حج،با پیامبر دیدار کردند. آنها در «عقبه ی مِنا» ــ دره ای در پایین منطقه ی مِنا ـ با رسول خدا پیمان بستند و دین اسلام را پذیرفتند.

مسلمان شدن تعداد بیشتری از  مردم مدینه

سال دوازدهم بعثت. یک سال بعد، دوازده تن از مردم مدینه در ایام حج، در عقبه ی مِنا با پیامبر(ص) بیعت کردند. از این دوازده نفر، پنج نفرشان، همان کسانی بودند که سال قبل اسلام آورده بودند.

ماموریت مصعب ابن عُمَیر

هنگام بازگشت این تازه مسلمان ها، رسول خدا، «مُصعَبِ ابن عُمَیر» را همراه آنان به مدینه فرستاد تا به هر کس که مسلمان می شود، قرآن کریم بیاموزد و دیگر مردم مدینه را نیز به اسلام دعوت کند. سران دو قبیله بزرگ قبیله اوس و خزرج و قبایل آنان و بسیاری از اهل مدینه، در اثر تبلیغات مصعب بن عمیر و دیگر مسلمانان مدینه، به اسلام گرویدند.

پیمان عقبه دوم .

سال سیزدهم بعثت. در ذی الحجه سال سیزدهم بعثت، هفتاد و پنج تن از مسلمانان مدینه که دو تن از آنان زن بودند در موسم حج، در مِنا، با رسول خدا بیعت کردند. در پی بازگشت آنها به مدینه، آیین اسلام گسترش بیشتری یافت و به جز چند تن از بزرگان قوم که آنان نیز به تدریج به اسلام روی آوردند بقیه مردم مدینه مسلمان شدند.

قریش که از پیمان دو قبیله اوس و خزرج با پیامبر آگاه شدند هر روز فشار و آزار خویش را به مسلمانان بیشتر نمودند. رسول خدا(ص) برای رهایی آنان از ستم مشرکان، اجازه هجرت به مدینه را صادر فرمود و مسلمانان گروه گروه به مدینه مهاجرت کردند.

هجرت پیامبر به مدینه

سال چهاردهم بعثت. در سال چهاردهم بعثت، پیامبر(ص) به مدینه، هجرت کرد.

به سبب افزایش اذیت و آزار قریش، مسلمانان دسته دسته یا به تنهایی راه «یثرب» را در پیش گرفتند تا از شرارت های مشرکین مکه در امان باشند. دیگر کسی جز رسول خدا(ص)، امام علی(ع) و تعداد انگشت شماری از مسلمانان در مکه باقی نمانده بود.

سران قریش در دارالنَّدوه [=مجلس شورای شهر مکه] گرد آمدند و بر آن شدند که تصمیم نهایی را بگیرند. به پیشنهاد ابوجهل، قرارشد از هر قبیله، جوانی شجاع انتخاب شود. آنگاه  همگی شبانه، دسته جمعی به خانه پیامبر هجوم ببرند و او را بکشند. این فکر، به اتفاق آرا، تصویب گردید. قرار شد بعد از فرا رسیدن شب، آن افراد ماموریت خود را انجام دهند. در این هنگام، جبرئیل، فرمان هجرت به مدینه را از جانب خداوند، به آن حضرت ابلاغ نمود.

لیله المبیت

سال چهاردهم بعثت. در شب پنج شنبه، اول ماه ربیع الاول سال چهاردهم بعثت علی(ع) به جای پیامبر در بستر خوابید. خداوند درباره همین شب «لیله المبیت» و فداکاری امام علی(ع)، آیه ۲۰۷ سوره بقره را نازل کرد. با ناکام ماندن نقشه ی قریش، پیامبر اکرم پس از سه روز توقف در غار «ثور»، به مدینه هجرت نمود.

ورود پیامبر به مدینه

سال چهارده بعثت. پیامبر، بعد از ۹ روز راهپیمایی در بیابان ها ، روز دوشنبه دوازدهم ربیع الاول، نزدیک ظهر، وارد منطقه ی «قبا» شد و مورد استقبال گرم مسلمانان مدینه قرار گرفت. قُبا، روستایی در ۶ کیلومتری شهر مدینه، بود.

ساخت مسجد قبا

پیامبر، بین ۳ تا ۲۳ روز، در دهکده ی «قُبا» توقف کرد. آن حضرت در این مدت، اولین مسجد اسلام [=مسجد قبا] را بنا نهاد. البته مدتی بعد از تغییر قبله به سوی مکه، پیامبر(ص) پایه های مسجد را تغییر داده و قبله آن را نیز به سوی خانه کعبه، معین فرمود.

علت توقف پیامبر در قبا، آن بود که علی(ع) بعد از بازگرداندن امانت های مردم به وی ملحق شود. پس از آمدن علی(ع) و بعضی افراد خانواده اش پیامبروارد شهر مدینه شد.

ساخت مسجد النبی

سال اول هجری. پیامبر، در همان ابتدای روزهای نخستین حضور در مدینه، «مسجدالنبی» را برای انجام عبادت مسلمانان شهر مدینه بنا نهاد.

این مسجد، کارکردهای مختلفی داشت، از قبیل:

۱ـ محل تجمع روزانه مردم./ ۲ـ مرکز آموزش دانش و صنعت روز به مسلمین./۳ـ مکان آموزش مسایل اعتقادی به مردم./ ۴ـ مرکز فرماندهی جنگ ها./ ۵ـ محل دریافت اطلاعات از دشمنان و تحلیل و بررسی آن ها، جهت طرح و اجرای نقشه های جنگی./ ۶ـ مرکز مراجعه فرستادگان رؤسای قبایل و پادشاهان کشورهای دیگر.

قرارداد صلح با یهودیان مدینه

سال اول هجرت. پیامبر در همین سال نسبت به امضاء قرارداد صلح با یهودیان مدینه، اقدام کرد. پیامبر با این شیوه، زمینه هرگونه اختلاف و تنش میان مسلمین و آن ها از بین برد تا دیگر بهانه ای به دست مشرکین مکه و مناطق اطراف جهت حمله به مدینه داده نشود.

پیمان برادری میان مسلمانان

سال اول هجری. در همین سال پیامبر(ص) میان مسلمانان، «پیمان برادری» منعقد نمود. این روش رسول خدا(ص)، فضای بسیار جالبی از محبت، اتحاد، همدلی و برادری دینی میان مسلمانان پدید آورد و اطمینان بنفس خاصی به آنان بخشید.

تغییر قبله

سال دوم هجری. در سال دوم هجرت قبله ی مسلمانان از «مسجد الاقصی» به «کعبه»، تغییر یافت. قرآن مجید در آیات ۱۴۲ تا ۱۴۴ سوره بقره، به این مطلب اشاره دارد.

جنگ بدر

سال دوم هجری. در همین سال اولین نبرد مسلمانان با کفار به نام «جنگ بدر» اتفاق افتاد که با پیروزی قاطع مسلمانان پایان یافت.

در این جنگ نابرابر، تعداد لشکر دشمن ۹۵۰ نفر بود، با آمادگی رزمی اما عده مسلمانان فقط ۳۱۳ نفر بود. مسلمانان، با نیروی ایمان و با فداکاری کامل جنگیدند و در مدتی کوتاه، دشمنان خود را شکست دادند. کفار با ۷۰ کشته و ۷۰  اسیر و بر جای گذاشتن غنائم جنگی بسیار فرار کرد و دشمن سرسخت اسلام ـ ابوجهل ـ نیز در جنگ کشته شد. این پیروزی، سر فصل پیروزی های دیگر شد.

ازدواج حضرت علی(ع)

سال دوم هجری. ازدواج امام علی(ع) با حضرت فاطمه، دختر پیامبر از دیگر وقایع سال دوم هجرت است.

واجب شدن روزه و زکات

سال دوم هجری. برخی گفته‏اند: در ماه شعبان سال دوم هجری، روزه ی ماه رمضان بر مسلمانان واجب شد. فاصله میان تغییر قبله و واجب شدن «روزه ی ماه رمضان» یک ماه بود. در نتیجه، مسلمانان موظف شدند تا ماه رمضان را روزه بگیرند. به دنبال این مسئله، دادن «زکات» نیز بر مسلمین، واجب گردید.

روزه داری ابتدایی به این شکل بود : وقتی شب فرا مى‏رسید، مسلمانان روزه دار،  افطار مى‏کردند و مى‏خوابیدند. کسانی که افطار نکرده به خواب مى‏رفتند، تا غروب روز دیگر، افطار بر آنان حرام بود. جماع با زنان نیز در تمام این ماه، بر آن ها حرام بود.

این حکم، در سال پنجم هجری، نسخ شد. در این سال، خوردن و آشامیدن و مفطرات دیگر تا طلوع فجر و سپیده صبح بر آنان حلال گردید. رسول خدا(ص)، روز اول ماه شوال  را «عید فطر» قرار داد و نماز عید خواند.

روزه ، در سال های قبل از هجرت

از سخنان جناب جعفر بن ابیطالب در حضور نجاشى پادشاه حبشه، استفاده مى‏شود که «روزه»، سال ها قبل از هجرت، در اسلام وجود داشته است. اگر چه ممکن است به صورت «غیرواجب» یا «سه روز در هر ماه» بوده باشد.

از پاره‏اى روایات ـ که از نظر سند، چندان معتبر نیستند ـ نیز استفاده مى‏شود که روزه ماه رمضان، در مکه، واجب شد. چنانکه در داستان اسلام آوردن «عَمرو بن مَره جَهَنى» که در سال هاى اول بعثت، مسلمان شد، آمده است که رسول خدا(ص) او را عنوان نماینده ی خویش به سوى قومش فرستاد. و« عَمرو » به میان مردم قبیله اش رفت، به آن ها گفت: «من فرستاده ی رسول خدا(ص) هستم به سوى شما. همه ی شما را به بهشت مى‏خوانم و از دوزخ برحذر مى‏دارم، و به جلوگیرى از خونریزى، صله رحم،  پرستش خدا، ترک بت ها، حج خانه خدا و روزه ماه رمضان در یکى از دوازده ماه، دستور مى‏دهم. هر کس که پذیرفت، بهشت از آن اوست…».

جنگ اُحُد

سال سوم هجری. یک سال بعد از جنگ بدر، دشمنان اسلام با تجهیزاتی سه برابر جنگ بدر به قصد انتقام به سوی مدینه حرکت کردند. پیامبر(ص) با یاران خود مشورت کرد. در نتیجه قرار شد آنان در کنار  «کوه اُحُد»، صف آرائی کنند.

در آغاز جنگ، مسلمانان ـ با عده کم، ولی با نیروی ایمان زیاد ـ پیروز شدند ولی  بخاطر آن که محافظان دره ای  که در پشت سر پیامبر بود سنگرهای خویش را به طمع غنیمت های جنگی  ترک کردند شکست سختی بر لشکریان اسلام وارد شد، و عده ای از جمله حمزه عموی دلاور پیامبر(ص) کشته شدند اما بر اثر فداکاری های علی(ع) که زخم بسیار برداشته بود و دیگر دلاوران و شیوه تازه ای که پیامبر(ص)در جنگ احد به کار بست، دیگر بار مسلمانان گرد آمدند و به تعقیب دشمن زبون شده پرداختند و سرانجام، این جنگ، به پیروزی انجامید.

غزوه احزاب

سال پنجم هجری. جنگ احزاب(خندق) در سال پنجم هجری انجام شد.

جمعی از یهودیان از جمله قبیله «بنی نضیر» در مدینه بسر می بردند. پیامبر(ص) در ابتدای کار با آنان پیمان دوستی و همکاری بست. ولی اینان همیشه با نفاق و دورویی درصدد بودند که ضربت خود را بر اسلام وارد کنند.

پیامبر مکرم(ص) با همه رأفت و رحمت، در برابر نفاق و توطئه گذشت نمی فرمود و «منافق» را تنبیه می کرد.  طایفه بنی نضیر، وقتی در مدینه نقشه های خود را نقش بر آب دیدند با مشرکان مکه و چند طایفه دیگر همدست شده و بت پرستان نقاط مختلف حجاز را تشویق نمودند که به مدینه، حمله کنند. در سال پنجم هجرت سپاه عظیمی شامل ده هزار نفر مرد جنگاور به فرماندهی ابوسفیان، به شهر مدینه، هجوم آوردند.

زمان آزمایش و فداکاری بود. مسلمانان با مشورت سلمان فارسی  و پذیرش پیامبر مکرم(ص)، خندقی در اطراف مدینه کندند. هنگامی که دشمن به مدینه رسید، یکباره با خندقی وسیع و عمیق، روبرو شد. یهودیان «بنی قریظه» که در ظاهر هم پیمان پیامبر بودند، مانند سایر یهودیان، بنای خیانت و نفاق گذاشتند.

لحظه های سخت و بحرانی در پیش بود. پیامبر(ص) با طرح های جالب جنگی صفوف دشمن را آشفته ساخت. عَمرو بن عبدِ وَد؛ سردار کم نظیر مکه، در جنگ تن به تن با علی(ع) کشته شد. پدید آمدن بدبینی بین مهاجمان و یهودیان، کمی آذوقه، تندبادهای شدید شبانه، و خستگی زیاد باعث شد که پیروزی نصیب لشکر اسلام گردد و لشکریان کفر به سوی مکه فرار کنند.

فتح قلعه های منطقه خیبر

سال پنجم هجری. در سال پنجم، مسلمین به جنگ با یهودیان پیمان شکن شتافته و قلعه خیبر را فتح نمودند. وادی خیبر، دارای هفت دژ مستحکم بود.  خیبر، سرزمین حاصلخیزی بود که در شمال مدینه به فاصله سی و دو فرسنگ، قرار داشت و پناهگاه مهم یهودیان به شمار می آمد.

به علت توطئه و مزاحمت های پی در پی یهود، پیامبر اسلام(ص) تصمیم گرفت این افراد منافق را سر جای خود بنشاند و شر آنها را دفع کند. بدین جهت دستور فرمود مسلمانان برای فتح خیبر عازم آن دیار شوند. پس از تلاش و مقاومت بسیار این سنگر مستحکم به دست علی(ع)، فتح شد.

تسلیم شدن یهودیان منطقه فدک

سال پنجم هجری. پس از فتح دژهای خیبر، یهودیانی که در روستای «فدک» در ۱۴۰کیلومتری مدینه می زیستند، بدون جنگ و مقاومت تسلیم شدند و سرپرستی پیامبر(ص) را بر خود پذیرفتند . بر اساس قوانین اسلام، جاهایی که بدون جنگ تسلیم می شوند، مخصوص پیامبر(ص) است. پیامبر نیز  این روستا را به دخترش فاطمه زهرا(س) بخشید. ماجرای غصب «فدک»، تا زمان «عمر بن عبد العزیز» ادامه یافت که جریان آن در تاریخ، ثبت شده است.

صلح حدیبیه

سال ششم هجری. پیامبر اکرم(ص) در پی رؤیای شیرینی مشاهده کرد که مسلمانان در مسجد الحرام مشغول انجام فریضه «حج» هستند. بدین خاطر به مسلمانان ابلاغ فرمود که برای سفر عمره در ماه ذیقعده، مهیا شوند. همه آماده شده و قافله به حرکت در آمد. چون این سفر در ماه حرام انجام شد هر مسافر مسلمان جز یک شمشیر چیزی دیگری با خود نداشت.

ورود مسلمین به مکه با مقاومت و مخالفت قریش روبرو شد و بیم خونریزی می رفت. پیامبر(ص) با مکیان در منطقه «حدیبیه» پیمانی برقرار کرد که به «پیمان حدیبیه» شهرت یافت.

مطابق این صلح نامه، پیامبر(ص) و مسلمانان، از انجام «عمره» صرف نظر کرده و قرار شد که سال دیگر عمل عمره را انجام دهند. این پیمان، روح مسالمت جویی  مسلمانان را بر همگان ثابت کرد.

قرار شد تا ده سال حالت جنگ بین  طرفین از بین برود و رفت و آمد در قلمرو دو طرف آزاد باشد. این صلح در حقیقت، پیروزی اسلام بود. زیرا پیامبر(ص) از ناحیه دشمن داخلی خطرناکی آسوده خاطر شد و مجال یافت تا فرمانروایان کشورهای  دیگر را به اسلام دعوت فرماید.

اعزام نمایندگان پیامبر به نقاط مختلف

سال هفتم هجری. در سال هفتم هجرت پیامبر اکرم برای ابلاغ رسالت خویش، نمایندگانی را به نقاط مختلف فرستاد. «حاطب بن ابی بلتعه» را نیز به سوی مَقُوقِس[=حاکم مصر] فرستاد. مقوقس که بزرگ قبطیان بود به نامه پیامبر احترام گذاشت و در پاسخ او، نام وی را بر نام خویش مقدم داشت. مَقُوقِس هدایای گرانبهایی برای پیامبر فرستاد که در میان آنها کنیزی به نام «ماریه» بود. ماریه در تاریخ، به «ماریه قِبطیه» معروف است.

تولد ابراهیم فرزند پیامبر

سال هشتم هجری. در اواخر سال هشتم هجرت، ماریه از پیامبر فرزندی به دنیا آورد که پیامبر او را «ابراهیم» نام نهاد. وقتی سلما، قابله‌ ی ماریه بشارت تولد فرزندش را داد، پیامبر هدیه گرانبهایی به او عطا فرمود. رسول خدا، روز هفتم تولد ابراهیم گوسفندی را عقیقه کرد و موی سر او را کوتاه نموده و به اندازه وزن آن، در راه خدا، نقره انفاق کرد.

انس بن مالک می‌گوید: «هنگامی که ابراهیم چشم به دنیا گشود، جبرئیل به حضور پیامبر آمد و این‌گونه به او سلام کرد : «السلام علیک یا ابا ابراهیم / سلام بر تو ای پدر ابراهیم».  پیامبر، پس از ولادت ابراهیم، فرمود: «دیشب برای من کودکی به دنیا آمد که او را همنام پدرم ابراهیم قرار دادم».

فوت فرزندان پیامبر

پیامبر اسلام(ص) طی سال های زندگی خویش با مرگ فرزندان خود به نام های «قاسم، طاهر، طیب، زینب، رقیه و ام کلثوم» رو به رو شد و در فراق آن ها متاثر گردید.

فوت ابراهیم  پسر ماریه

سال هشتم هجری. در اواسط سال هشتم هجری، «ابراهیم» درسن ۱۸ ماهگی، از دنیا رفت و مرگ او قلب حساس پیامبر مکرم(ص) را سخت آزرده کرد. پیامبر(ص) در حالی که بدن بی جان ابراهیم را در آغوش داشت، این کلمات آتشین را فرمود: «ابراهیم عزیز!، کاری از ما برای تو ساخته نیست. مقدر الهی نیز بر نمی گردد. چشم پدرت در مرگ تو گریان و دل او اندوهبار است، ولی هرگز سخنی را که موجب خشم خداوند باشد بر زبان جاری نمی سازم…».

برخی از اصحاب از گریه پیامبر(ص) تعجب می کردند. اما پیامبر(ص) در این جا مثل همه مراحل به مسلمانان درسی بزرگ آموخت و آن، درس مهر و محبت نسبت به فرزندان ، بود.

فتح  مکه

سال هشتم هجری. در سال هشتم هجرت جریانی پیش آمد که پیمان شکنی قریش را ثابت می نمود. بدین جهت پیامبر مکرم(ص)، تصمیم گرفت مکه را فتح کند و آن را از ناپاکی بت ها و بت پرست ها پاک سازد. بنابراین با رعایت اصل غافلگیری، بی آنکه لحظه فرمان حرکت، مسیر و مقصد حرکت برای کسی روشن باشد.

پیامبر(ص) روز دهم ماه رمضان سال هشتم هجری، فرمان حرکت صادر فرمود و ده هزار سرباز مسلمان حرکت را آغاز کردند. شهر مکه، بدون مقاومت تسلیم شد. مسلمانان وارد زادگاه پیامبر(ص) شدند. بت ها در هم شکسته و اسلام به پیروزی بزرگی نائل آمد.

غزوات پیامبر

پس از فتح مکه، غزوه حُنَین، غزوه طائف، غزوه تبوک و… اتفاق افتاد.

غزوه حُـنین

سال هشتم هجری. غزوه حُنَین، ۱۵ روز بعد از فتح مکه روی داد. پیامبر(ص)، با دوازده هزار نفر، به سوی منطقه محل زندگی «قبیله هوازن» رفت تا مزاحمت آنان را از سر مسلمین، رفع نماید. در این جنگ، مسلمین به دلیل غرور ناشی از جمعیت زیاد خود، شکست خوردند و منافقین و تازه مسلمانان پا به فرار گذاشتند. اما با پایداری حضرت علی(ع) و یاران اصلی پیامبر، وضعیت تغییر کرده و دشمن با تحمل یک شکست سخت، نابود گردید.

غزوه طائف

سال هشتم هجری. شکست خوردگان در «غزوه حُنَین» به سوی منطقه طائف در ۱۲ فرسخی جنوب شرقی مکه ـ که منطقه ای سرسبز و خوش آب و هوا بود ـ، عقب نشینی کرده و از حمایت قبیله «ثقیف» برخوردار گشتند. لشکر اسلام مدت  ۱۵ روز  آنجا را محاصره کرد اما به سبب برخورداری طائف از قلعه های محکم مسلمین کاری از پیش نبردند و پیامبر، به محاصره پایان داد. سرانجام در سال نهم هجرت بزرگان طائف به حضور پیامبر  رسیده و خود را تسلیم کرده و ایمان آوردند.

غزوه تبوک

سال نهم هجری. این جنگ در سوم ماه رمضان سال نهم هجرت، میان مسلمین و قوای کشور روم در منطقه تبوک، صورت گرفت. منافقین از حضور در این جنگ، خودداری کردند. پیامبر(ص) برای حفظ شهر مدینه از توطئه منافقان، حضرت علی(ع) را به عنوان جانشین خود در مدینه، قرار داد.

تبوک، یکی از شهرهای شبه جزیره عربستان است که در شمال عربستان در منطقه ی حجاز ، واقع شده است. تبوک، در ۲۰۰ کیلومتری شهر « تیماء » قرار دارد و از آب و هوایی معتدل برخوردار می باشد. شهر تبوک، بر سر راه ارتباطی کشور اردن به شهر مدینه واقع شده‌ و منطقه ای حاصلخیز و سرسبز است. باغات مرکبات، میوه جات، نخل خرما، صیفی جات و میوه های زمستانی در اطراف این شهر فراوان  است.

در غزوه تبوک اگر چه پیامبر(ص) با دشمن، روبرو نشد و نبردی نکرد ولی یک سلسله بهره های معنوی و روانی ـ در این غزوه ی بسیار پرمشقت ـ عاید مسلمانان گردید. پیامبر(ص) با این سفر پر رنج راه را برای فتح شام و روم هموار ساخت و شیوه ی جنگ با قدرت های بزرگ را به اصحاب وفادار خود، آموخت.

روز مباهله

سال دهم هجری. مباهله پیامبر با مسیحیان نجران، انجام شد. نَجران، نام شهری است در منطقه نجران در دورترین نقطه جنوب غربی عربستان، در حدود مرزی کشور یمن. شهر نَجران در پای «کوه عسیر» واقع شده ‌است. این منطقه در گذشته، «اُخدود» نامیده می‌شد. مباهله، در روز بیست و چهارم ذی الحجه سال دهم هجری، اتفاق افتاد که یکی از اسناد تاریخی حقانیت رسول اکرم(ص) و خاندان پاکش(ع)، به حساب می آید.

آخرین سفر حج پیامبر

سال دهم هجری. سال دهم هجرت، پیامبر(ص) اعلام فرمود: «مردم برای انجام مراسم عظیم حج آماده شوند». بیش از صد هزار نفر گرد آمدند. پیامبر مکرم(ص) با پوشیدن دو پارچه سفید از «مسجد شجره» در نزدیک مدینه، احرام بست و مسلمانان نیز به وی اقتدا کردند .  صدای گوش نواز « لبیکَ، اَللّهُمَّ لبیکَ، لا شریکَ لک لبیکَ» در فضا طنین انداز شد. هزاران نفر این ندای ملکوتی پیامبر(ص) را تکرار می کردند. شکوه عظیمی بود. وحدت اسلامی، برابری و برادری تبلور یافت. پیامبر مکرم(ص)، برای اولین و آخرین بار مراسم و مناسک حج را به مسلمانان آموخت.

عید غدیر خم

سال دهم هجری. هنگام بازگشت پیامبر از آخرین سفر حج، به امر خداوند، آن حضرت مأمور ابلاغ ولایت و امامت به مسلمین شد. واقعه غدیر، در روز  ۱۸ ذی الحجه سال دهم هجری اتفاق افتاد و پیامبر به صراحت ولایت الهی خود را به حضرت علی(ع) تفویض کرد.

خداوند در آیه ۶۷ سوره مائده، به پیامبرش فرمود: « یا اَیُّهَاالرَّسُولُ بَلِّغ ما اُنزِلَ اِلَیکَ مِن رَ بِّکَ، فَإن لَم تَفعَل، فَما بَلَّغتَ رِسالَتَهُ، واللهُ یَعصِمُکَ مِنَ النّاسِ/ ای پیامبر!، آنچه را که پروردگارت بر تو نازل کرده، به مردم ابلاغ کن؛ اگر چنین نکردی گویا رسالت او را ابلاغ نکرده ای».

عده زیادی از مفسرین، نزول آیه بالا را در باره ماجرای غدیر می دانند. بعد از این دستور، پیامبر(ص) خطاب به مسلمانانی که در «غدیر خـُم» گرد آمده بودند، فرمود:

«مَن کُنتُ مَولاهُ، فَهذا عَلِیٌّ مَولاهُ، اَللّهُمَّ والِ مَن والاهُ، وَ عادِ مَن عاداهُ/ هر کس من مولای او هستم، علی مولای او است. خدایا دوست بدار کسی را که با علی دوست است و دشمن بدار کسی را که با او دشمن است».

پس از اعلام و معرفی «جانشین»، کلیه افراد حاضر در آن منطقه با حضرت علی(ع) بیعت نمودند و این آیه شریفه نازل گشت : «اَلیَومَ اَکمَلتُ لَکُم دِینَـکُم وَ اَتمَمتُ عَلَیکُم نِعمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الإسلامَ دِیناً /امروز دینتان را بر شما کامل نموده و نعمت خویش را بر شما تمام کرده، و راضی شدم که اسلام دین تان باشد».

بیماری پیامبر

سال یازدهم هجری. پیامبر(ص) پس از آخرین سفر حج خویش که «حجه الوداع» نامیده می شود، در اواسط ماه محرم سال ۱۱ هجری بیمار گردید. مدت بیماری پیامبر بیش از یک ماه، به طول انجامید. رقبای سیاسی علی(ع)، از طولانی شدن بیماری رسول اکرم(ص)، فهمیدند که زمان مرگ آن حضرت فرا رسیده است.

داستان لشکر اسامه

پیامبر اعظم(ص) که زمان رحلت خود را نزدیک می دید تصمیم گرفت رقیبان پنهان حضرت علی(ع) را از شهر مدینه دور کند. بدین خاطر دستور داد که کلیه بزرگان اصحاب، همراه با سایر رزمندگان در قالب یک لشکر به فرماندهی «اُسامه بن زید» ۱۸ ساله، به سوی منطقه شام و جنگ با رومیان بروند.

پیامبر و جوان گرایی

پیامبر می خواست با این کار «رهبری جوانان» را نیز یک امر کاملا طبیعی و عادی معرفی کند تا «جوان گرایی» در میان مسلمین به «سنت» تبدیل گردد. اما آنان از رفتن با سپاه اسامه، خودداری کردند. در حالی که ظاهرا برای بیماری شدید پیامبر(ص)، اظهار ناراحتی و بی تابی می نمودند. پیامبر وقتی این رفتار آنان را مشاهده  کرد، کسانی را که از رفتن خودداری کرده بودند، مورد «لعنت» قرار داد.

نماز به جای پیامبر

دو تن از اصحاب در خانه ی پیامبر، دخترانی داشتند که خبرهای داخل منزل را لحظه به لحظه به آنها می دادند. وقتی پیامبر گفت مردم بروند نمازشان را بخوانند چون ایشان به سبب بیماری نمی تواند به مسجد برود، عایشه، پدرش را مامور کرد که به سرعت به مسجد برود و جای پیامبر با مردم نماز بگذارد تا امر خلافتش تثبیت شود. اما با حضور شخص پیامبر در مسجد با همان حال بیماری چنین امری منتفی گردید. زمانی که پیامبر فرمود: «به علی بگویید بیاید». اما آنها ابوبکر و عمر را خبر کردند. رسول خدا با دیدن آنها فرمود:  «من با علی کار دارم».

داستان قلم و کاغذ

هنگامی که پیامبر فرمود: «کاغذ و قلم بیاورید تا وصیت کنم که پس از من گمراه نشوید»، آنان چون می دانستند این وصیت حتما در باره اعلام جانشینی حضرت علی(ع) است، گفتند: «کتاب خدا ما را بس است.» یعنی: «ما نیازی به نوشته ی پیامبر نداریم!».

ارتحال ملکوتی پیامبر اعظم(ص)

پیامبر(ص) سر در دامن علی(ع) داشت که از دنیا رفت. کار تغسیل و تدفین رسول اعظم(ص) نیز توسط حضرت علی(ع) صورت پذیرفت. آن حضرت قبل از ترک دنیای فانی، به دخترش فاطمه(س) بشارت داد که «تو، اولین نفر از خاندانم هستی که به من می پیوندی».

اخبار مرتبط

نظرات

*

«بُرد – بُرد» این است نه آن!

یادداشت شریعتمداری :

«بُرد – بُرد» این است نه آن!

چایکاری در ایران یکصد و بیست ساله شد

سید عبدالله میرحسینی مقدم، مشاور فنی صندوق چای کشور

چایکاری در ایران یکصد و بیست ساله شد

” مسئول بی لیاقت نمی خوایم نمی خوایم “

رشت- علی کشت پرور بین کلایی

” مسئول بی لیاقت نمی خوایم نمی خوایم “

ابعاد فرماندهی بی‌نظیر امام خمینی و دفاع عقلانی، مردمی و سرمایه‌ساز ملت ایران

رهبر انقلاب اسلامی در ارتباط تصویری با مراسم تجلیل از پیشکسوتان دفاع مقدس تبیین کردند؛

ابعاد فرماندهی بی‌نظیر امام خمینی و دفاع عقلانی، مردمی و سرمایه‌ساز ملت ایران