گیلانیان
شنبه ۱۸ مرداد ۱۳۹۹ Saturday, 8 August , 2020
ژانویه 2, 2013 کد خبر : 15745 خبر ها مذهبی

به انگيزه حج اربعين حسيني :

موکب یا هیأت عزاداری در کربلا

موکب یا هیأت عزاداری در کربلا

اختصاصی گیلانیان : توضیح – در اسفند ۹۰ که توفیق زیارت عتبات عالیات حاصل شد طبق عادت خبرنگاری مشاهدات سفر به رشته تحریر درآمد و در نهایت به صورت یک کتاب سفرنامه تدوین شد و نامش را ” سفر به مسلخ عشق” گذاشتم . چون برخی از گزارش ها ناقص بود لاجرم در فروردین ۹۱ مجددا عازم عتبات عالیات شدم و در حد توان سفرنامه را تکمیل و آماده چاپ نمودم و مجوزهای چاپ اخذ شد که به دلیل مواجهه با گرانی کاغذ چاپ آن را به بعد موکول نمودم .

در آستانه ماه محرم بخشی از این کتاب را با نام ” معجزات حضرت عباس (ع) ” انتخاب و منتشر نمودم و اینک در آستانه اربعین حسینی بخش دیگری از کتاب را ” موکب های حضرت امام حسین (ع) ” را برای نشر انتخاب نمودم باشد که مقبول سید و سالار شهیدان قرار گیرد . ان شاء الله .

التماس دعا – حسین لطفی

دوطفلان مسلم به کربلا ۳۸ کیلومتر – ساعت ۱۱ صبح 

در طول راه مسیب (دو طفلان مسلم) به کربلا ساختمان های زیادی با نام (موکب)‌ با شکل و ظاهرمتفاوت به چشم می‌خورد. برخی کپری، بعضی اتاقک نسبتا بزرگ و تعدادی به صورت مغازه و تعدادی هم به صورت ساختمان شکیل و وسیع یک طبقه و دو طبقه‌ای بود که در کنارش سرویس‌های بهداشتی متناسب با نوع ساختمان وجود داشت از کپری گرفته تا کیوسک‌های فایبر گلاس به تفکیک مردانه و زنانه و هر کدام از موکب‌ها نیز نامی داشتند.

فلسفه وجودی این موکب‌های جور واجور را پرسیدم. روحانی کاروان گفت: در مسیر نجف به کربلا بیش از دو هزار موکب وجود دارد که در حقیقت (موکب) همان هیأت‌ سوگواری است که در ایام عزاداری جمعیت مسلمان عراق از این اماکن بصورت دستجمعی و با پای پیاده به سوی کربلا حرکت می‌کنند و گروهی از این عزاداران نیز در این موکب‌ها می‌مانند تا زواری که باید از اینجا بگذرند پذیرائی کنند.

تفاوت ساختمان ‌(موکب)ها برای این است که افراد هیأت با توجه به وضعیت مالی خود اینها را ساخته‌اند؛ فقرا کپری ، متوسطین دکه و مغازه و متمولین ساختمان‌های یک طبقه و دو طبقه با تمام امکانات رفاهی ساخته‌اند. نکته جالب در مورد فقرای جامعه این است که آنان در طول سال از قوت لایموت خود ذخیره می‌کنند تا بتوانند در این ایام از زوار امام پذیرائی کنند.

کربلا – ساعت ۱۲٫۲۵

وارد محدوده شهر کربلا شدیم. کمی که طی طریق کردیم راننده به زبان عربی نمای ضریح حضرت عباس را که از دور نمایان بود به زوار نشان داد و صدای صلوات همه را بلند کرد و من همچنان به آن نگاه نکردم تا در اولین دیدار اگر تحت تأثیر قرار نگرفتم و دستپاچه نشدم بلکه بتوانم خواسته‌ام را بیان کنم.

در طول مسیر بحث این بود که هتل از حرم دور است یا نزدیک؟ کسی جواب این سؤال نمی‌دانست. اگر دور است آیا هتل مینی بوس برای ایاب و ذهاب دارد یا نه؟ همه نگران دوری و نزدیکی هتل به حرم بودند تا اینکه اتوبوس از مسیر اصلی خود خارج شد و آنهائی که این سفر را تجربه کرده‌بودند دوری هتل از حرم را اعلام کردند که نگرانی‌های همه آشکار شد؛ برخی دلخور و گروهی مغبون بودند و چاره‌ای جز تحمل وجود نداشت.

بالاخره اتوبوس ساعت ۱۱٫۳۰ در خیابان رکن البستان جلوی هتل میثم التمار توقف کرد و امر به پیاده شدن زوار نمود. علیرغم اینکه یقین شده‌بود که هتل از حرم فاصله دارد مع الوصف همه چشم‌ها در جستجوی یافتن مناره و گنبد حرم امام حسین (ع) بود بلکه این فاصله را بتوان پیاده طی طریق کرد.

در همین گیر و دار در حال پیاده کردن اسباب و اثاثیه بودیم که سر و کله یک پلیس بد اخلاق پیدا شد و دستوراتی را می داد که کسی حوصله شنیدنش را نداشت و پلیس نیز به خاطر این کم محلی همگان عصبانی بود. وقتی مدیر کاروان گفت پلیس می‌گوید ساک‌ها را باید در گاراژ آن سوی خیابان تخلیه نمایید حرف و حدیث‌های زوار فراموش شد و همگی به ساک‌ها چسبیدند و در یک طرفه العین آن‌‌ها را خالی و به داخل هتل بردند و راننده ماند و پلیس عصبانی دیگر از نتیجه مشاجره پلیس و راننده اطلاعی ندارم که به کجا رسید و آیا راننده جریمه شد یا خیر؟

ظاهر هتل با هتل نجف زمین تا آسمان فرق داشت و خیلی آراسته‌تر بود و از بوی مشمئز کننده آنجا خبری نبود.

مدیر کاروان به کمک روحانی کاروان سریعا اتاق‌ها را مشخص و کلید اتاق‌ها را تحویل زوار داد تا ساک‌ها را به اتاق‌ها منتقل کنند و به نماز و نهار مشغول شوند و برای ساعت ۳٫۴۵ دقیقه برای تشرف به حرم آماده‌باشند.

ساعت ۳٫۴۵ دقیقه بعد از ظهر

همگی سوار بر مینی بوس به سمت حرم راه افتادیم . پس از طی مقداری از خیابان رکن البستان گردش به چپ کردیم و وارد بلواری شدیم. حدود یک کیلومتری که جلوتر رفتیم به یک بازرسی بزرگ رسیدیم.

این بازرسی مسقف تمام عرض بلوار و حتی پیاده‌رو را هم شامل می‌شد و حدود ۵۰ متر طول داشت و در عرض سواره رو حدود ۱۰ متر ارتفاع داشت و این فاصله را با نرده‌های موازی برای خودرو‌ها مسیر موازی درست کرده‌بودند و دارای سقف قوسی شکل بود که دو طرف قوس به سمت پیاده‌رو بود و ارتفاع سقف در پیاده‌رو‌ها پایین‌تر از سقف سواره‌رو بود و حدود ۷ یا ۸ متری می‌شد که با شیب ملایم به سمت خارج از پیاده‌رو ادامه داشت و خودروها را با سیستم الکترونیکی کنترل و اجازه عبور ‌دادند.

البته از چند ده متر مانده به این بازرسی در سمت راست بلوار منطقه نظامی قرار داشت که با دیوار پیش ساخته بتنی سه متری محصور بود و تا حدود یک کیلومتر که به یک پیچی منتهی می‌شد ادامه داشت.

پیچ مذکور خروجی بلوار و دارای سیطره بعدی بود؛ معبر باریک و براحتی قابل کنترل بود. بعد از این بازرسی با گردش به راست وارد یک محدوده‌ وسیع‌تری که در اصل خیابان دیگری به نام «امام مهدی (ع)» است وارد شدیم و مستقیم از عرض خیابان گذشتیم و وارد خیابان دیگری به نام «باب البغداد» شدیم که در مدخل آن نیز بازرسی قرار داشت.

دو مناره در نزدیکی ما به چشم می‌خورد ، مدیر کاروان گفت آن مناره‌ها متعلق به حرم حضرت عباس است. همگی صلوات فرستادند و طبق معمول ذکرها و خواسته‌ها بود که برلبان زوار جاری بود. حدود پنجاه متری که جلو رفتیم مینی‌بوس توقف کرد و زوار را دعوت به پیاده شدن نمود.

همگی پیاده شدیم. مدیر کاروان گفت: این تابلو را به خاطر بسپارید؛ هتل (دله آل البیت) را فراموش نکنید، این جا را نشان کنید، ما از این ببعد اینجا پیاده و سوار می‌شویم. بعد سمت قبله را نشان داد و گفت: همه با هم به سوی بین الحرمین می‌رویم. آن وقت به اتفاق روحانی کاروان که پیشاپیش زوار حرکت می‌کرد به سوی هدف راه افتادیم.

مناره‌ها لحظه به لحظه نزدیک‌تر و بزرگ‌تر می‌شدند و قبل از آن دیوار بلند و پرده‌ای دور تا دور آن روی داربست آویزان بود. همه نگاهها به مناره و ساختمان در حال بازسازی بود و با شتاب و بدون توجه به اطراف پیش می‌رفتند که ناگهان صدای مدیر بلند شد: بایستید تا بازرسی شوید.

در نوبت بازرسی ایستادیم. اینجا بود که متوجه شدیم در چند متری حرم قرار داریم و باید بازرسی بدنی شویم تا وارد محدوده حرم شویم.

بازرسی در فاصله حدود ۲۰ متری حرم حضرت عباس قرار دارد. در عرض دو طرف پیاده رو و حتی بخشی از خیابان دیوار داشت و بقیه سواره رو را با مانع  بتنی کوتاه مسدود و در سمت چپ سواره‌رو دکه‌ای و بین دکه و دیوار راهروئی وجود داشت.

آقایان در داخل این دکه که از سه طرف باز بود بازرسی می‌شدند و خانم‌ها بعد از عبور از آن راهرو باریک در داخل کانتری که چند قدم جلوتر قرار داشت بازرسی می‌شدند .

از بازرسی گذشتیم و وارد خیابان شدیم ؛ حرم حضرت عباس (ع) کاملا در مقابل بود. علاوه بر خیابانی که در آن قرار داشتیم خیابان دیگریی در سمت شرق حرم وجود داشت و حرم را در قسمت دو بر می‌کرد. دو طرف بنای حرم دارای داربست داشت و پرده‌ای بزرگ و پهن از بالای داربست آویزان کرده‌بودند تا بهنگام کار مزاحم عابرین نشود و بسته‌های سنگ مرمر و آجرهای فشاری با مارک ایرانی و سایر مصالح به وفور در داخل خیابان به چشم می‌خورد.

خیابان باب البغداد از اینجا به طور قوسی شکل به سمت راست – غرب – کشیده‌ می‌شد. بخش در دست احداث حرم چند قدمی بیشتر با ما فاصله نداشت ولی درب ورودی چند متر جلوتر بود و دو کانکس به موازی ساختمان بین خیابان و در ورودی و کفش‌کن قرار داشت.

تصورم این بود که اول به زیارت حضرت عباس خواهیم رفت و از اینجا اجازه ورود به حرم حضرت ابا عبدالله را خواهیم گرفت.

در ادامه مسیر از دو کانتنر گذشتیم و به یک ورودی که دارای نگهبان بود، رسیدیم و قبل از ورود مناره‌های حرم حضرت ابا عبد الله در سمت راست قابل دیدن بود ، بدون بازرسی از بازرسی گذشتیم و وارد محوطه‌ای شدیم که برای همه آشنا بود و بارها و بارها آن را در ایام تاسوعا و عاشورا از طریق تلویزیون دیده‌بودیم. پس از سلامی از راه دور به حضرت عباس (ع) قرار شد ابتدا به حرم حضرت ابا عبدالله برویم، سپس به اینجا برگردیم.

چند قدمی که دور شدیم و گردش به راست کردیم دقیقا داخل محدوده شرقی بین الحرمین قرار گرفتیم و حرم حضرت امام حسین (ع) در انتهای محدوده و در بخش غربی این محدوده و در روبروی ما قرار داشت؛ سلام کردیم. به نظر رسید حرم حضرت ابا عبد الله (ع) در محل پستی قرار دارد و هر چه نزدیک‌تر می‌شدیم بنا بزرگ‌تر به نظر می‌رسید.

بله اینجا بین الحرمین است. مکانی که تلویزیون بارها و بارها صحنه عزاداری شیعیان را در این محوطه نمایش می‌داد؛ با دو ردیف نخل و سایبان‌های بین نخل‌ها.

بین الحرمین از شرق به غرب امتداد دارد و این محدوده را با کاشتن میله‌های کوتاه در فاصله‌های معین به دو بخش شمالی و جنوبی تقسیم کرده‌اند و بین میله‌ها بر روی یک چهار پایه فلزی کوتاه فلاسک‌های آب خوردن گذاشته‌اند.

بعبارت بهتر بین الحرمین یا زمین واقع بین دو حرم شریف از شرق به غرب کشیده شده و بارگاه ملکوتی حضرت اباعبدالله در غرب و بارگاه نورانی حضرت عباس در شرق آن قرار دارد.

جمعیتی نه چندان زیاد در بین الحرمین حضور داشتند و زوار ما به دیوار صحن غربی حرم اباعبدالله و بر بالای آن بخشی از گنبد و مناره بارگاه امام دیده می‌شد چشم دوخته‌بودند.

آهسته، آهسته به سمت حرم اباعبد الله حرکت کردیم. در این لحظاتی که به حرم نزدیک می‌شدم نمی‌دانم به دنبال چه می‌گشتم و چه چیزی می‌خواستم.

اگر مبالغه نباشد من در مسایل توصیفی تا حدودی توانائی در خود سراغ دارم ولی در این جا و این حالت انگار مشاهداتم در ذهن ثبت نمی‌شد، فقط نگاه بود و نگاه. هر چه از طریق چشم به ذهن منعکس می‌شد انگار حافظه‌ تمایلی به ثبت و ضبط آن نداشت و می‌خواست تمام حواس را فقط برای دیدن در چشم متمرکز کند. نمی‌دانم چرا نگاهم فقط به دیوار حرم متمرکز بود و اصلا گنبد و مناره را نمی‌دید.

خورشید از پشت حرم می‌تابید و سایه خود را بر دیوار مقابل حرم حضرت ابا عبد الله (ع) انداخته‌بود. حرم انگار در یک پستی قرار داشت؛ هر چه به آن نزدیک تر می‌شدیم دیوار مقابل بلند و بلندتر می‌شد تا در مقابل حرم و انتهای سایبان رسیدیم توقف کردیم. سمت راست ساختمان حرم در دست بازسازی بود فقط تردد از مقابل و سمت چپ ما جریان داشت.

همه کاروانیان رسیدند؛ روحانی کاروان اذن دخول را خواند، سپس کفشداری و در ورودی خانم‌ها و آقایان را مشخص کرد و قرار گذاشت پس از ورود به داخل صحن، در نقطه‌ای بین این دو در منتظر بمانیم تا همگی به گروه ملحق شوند.

خانم‌ها از باب الحاجات که در مقابل ما قرار داشت و آقایان قرار شد از باب الشهدا که حدود ۲۰ متری از این باب به سمت جنوب قرار داشت به داخل حرم وارد شوند. حرکت کردیم و کفش‌ها را تحویل دادیم و به طرف حرم رفتیم.

با گردش به راست وارد کوچه‌ای باریک و تنگ و کوتاهی شدیم؛ سمت راست، دیوار حرم و سمت چپ، دیوار کاذب قرار داشت؛ حدود ۹ متری گذشتیم و به بازرسی رسیدیم که حدود یک سوم معبر را در اشغال داشت. پس از بازرسی حدود ۴ متر سطح مسطح را طی کردیم و وارد یک سرپائینی به طول ۹ قدم شدیم و بعد از آن به یک سطح صاف و مسطح دیگری به طول ۴ قدم رسیدیم که در بزرگ ورودی در این نقطه قرار داشت. دری به عرض حدود ۳ متر با صلابت و هیبت.

هرکس به طریقی این در را زیارت می‌کرد. برخی آن را لمس و به سر و روی خود می‌مالیدند، عده‌ای پس از ‌بوسیدن دو طرف صورت خود را به آن می‌مالیدند و بعضی نیز که مسیر را خلوت می‌دیدند قبل از آستانه درب زانو می‌زدند و آن را می‌بوسیدند و گاهی نیز سجده می‌کردند. بالاخره هر کس به طریقی ارادت قلبی خود را نشان می‌داد.

پس از درب بزرگ حدود ۲ متر سطح صاف را ادامه دادیم و به یک سرپائینی رسیدیم که ۲۰ قدم طول به سمت پائین داشت و پس از عبور از سطح شیب‌دار قدم بر روی تک پله قبل از صحن گذاشتیم که باید بعد از آن وارد صحن حضرت می‌شدیم.

چهارشنبه ۱۰/۱۲/۹۰ –  ساعت ۴٫۳۰  – ورود به حرم ابا عبدالله (ع)

لحظه‌ای روی پله مکث کردم تا پیش رو و اطرافم را خوب ببینم؛ دنیای تازه و با عظمت و بزرگی در مقابل دیدگان من قرار داشت. اولین چیزی که به ذهنم رسید این بود که براستی اینجا همان گودال قتلگاه است؛ چون همچنان در گودی قرار دارد، گودالی که دیگر میدان کارزار نیست و هلهله دشمنان و شیهه اسبان به گوش نمی‌رسید و از نیزه و شمشیر شکسته‌ها و خیمه‌های سوخته اثری نبود و نشانه‌ای از میدان کارزار عاشورا دیده نمی‌شد و صدای العطش کودکان به گوش نمی‌رسید بلکه آنچه به گوش می‌رسید صدای صلوات از یک طرف و صدای یاحسین، یاحسین از طرف دیگر بود.

انگار وارد بهشتی شده‌بودم که نمی‌دانستم کجا و کدام سمت را ببینم و به کدام جهت بروم. هر چه بود عمیق و جذاب و زیبا بود ولی من درک درستی از آن همه عظمت را نداشتم، احساس می‌کردم چشمم هیچ جا، جز روبرو که به من نزدیک بود نمی‌بیند . گیج و منگ روی پله مانده‌بودم و نمی‌دانستم چه باید بکنم ، همه قرار و مرارهای قبلی را فراموش کرده‌بودم که یکی به من گفت یاران ما آنجا هستند. کجا ؟ همه جا مثل هم بود. خجالت می‌کشیدم دو باره از ایشان بپرسم کجا هستند، حتی با دست نشانم داده‌بود باز متوجه نشده‌بودم. به ناچار دنبالش راه افتادم تا به نقطه تجمع رسیدم.

روحانی کاروان منتظر همراهان بود از مدیر کاروان خبری نبود، پس از لحظه‌ای او را دیدم که دم در ورودی خواهران ایستاده تا آنها را به این سو هدایت کند. همگی وسط صحن شرقی، رو به دیوار حرم نشستیم که ابتدا و انتهای آن دو درب قرار داشت و مردم زیادی از خانم ها و آقایان پای دیوار رفت و آمد و از آن دو درب ورود و خروج می‌کردند و من با نگاهم در جستجوی یافتن ضریح امام بودم که جز دیوار منقوش و زیبا چیز دیگری نمی‌دیدم .

دلم از شوق دیدار مرقد امام داشت از سینه‌ام بیرون می‌آمد. بی‌تاب بودم، نه یارای رفتن داشتم و نه توان ماندن و نشستن؛ خواستم بدون رعایت آداب و ترتیب از گروه جدا شوم و خودم را به ضریح برسانم که تک روی را جایز ندیدم؛ با خودم در مورد رفتن و ماندن در جدال بودم که صلوات حاضران به دادم رسید و تسکینم داد و مرا از تردید بیرون آورد. به خود نهیب زدم صحبت‌های روحانی کاروان می‌تواند زمینه ساز زیارت با معرفت باشد. بالاخره لازم دیدم بنشینم و صبر پیش‌ گیرم.

روحانی کاروان شروع به توضیح دادن کرد. در مکانی که نشسته‌ایم پایین پای امام حسین (ع) است. مسیر سمت راست، مسیر خانم‌ها و مسیر سمت چپ، مسیر آقایان است. از هر دو مسیر که قصد ورود به حرم کنیم، بعد از رواق به مزار شهدای کربلا، یعنی ۷۲ تن می‌رسیم که با پنجره از سمت آقایان و خانم‌ها مشخص است و پس از آن وارد حرم اباعبد الله (ع) می‌شویم. ضریح مطهر شش گوشه دارد که دو گوشه در ابتدا و باریک‌تر از ضریح مبارک است و به راحتی قابل تشخیص است، این محل، قبر علی اکبر است و در پایین پای پدر قرار دارد و علی اصغ