گیلانیان
جمعه ۲۸ مرداد ۱۴۰۱ Friday, 19 August , 2022
سپتامبر 8, 2011 کد خبر : 2899 دسته‌بندی نشده

زنده باد مخالف من :

چگونه با مخالف خود کنار بیاییم ؟

چگونه با مخالف خود کنار بیاییم ؟

گیلانیان : هر منطقه و هر کشوری برای پیشرفت به سرمایه نیروی انسانی احتیاج دارد. نیروی انسانی مهمترین و اساسی ترین سرمایه و نیروی پیشرفت است. این سرمایه برای کشوری مثل کشور ما که در موقعیت خاص بین المللی قرار دارد و کشور های قدرتمند نه تنها بنا ندارند به پیشرفت کشور ما کمک کنند بلکه بالعکس در راه پیشرفت ما مانع هم ایجاد می کنند اهمیت بیشتری پیدا می کند.

به نظر می رسد در صورتی که بتوانیم از حداکثر نیروی انسانی بهره ببریم با توجه به سرمایه های خدادادی دیگری که در اختیار داریم سرعت پیشرفت مان بسیار بیشتر از این چیزی بشود که در حال حاضر است.

به نظر می رسد مانعی در راه بهره برداری و استفاده از این سرمایه در کشور ما وجود دارد که قصد دارم به اجمال به آن بپردازم و راه حلی که به ذهنم می رسد ارائه کنم.

قبل از آن ذکر نکته ای لازم است. شاید در  ذهن شما این سوال پیش بیاید که چگونه و از چه راهی به وجود این مشکل پی برده ام. آیا من تنها این مشکل را نقل می کنم یعنی افرادی به این مساله اشاره کرده اند و من از زبان آن ها می گویم؟ آیا من تحقیقی علمی و دانشگاهی در این مورد انجام داده ام و الان در حال ارائه نتیجه ی این تحقیق هستم؟

در جواب باید بگویم که بعد از رصد کردن و دقت در رفتار و گفتار افرادی که مستقیم یا غیر مستقیم با آنها در ارتباط بوده ام به این مطلب رسیده ام. از دقت در رفتار و کردار شخص خودم گرفته تا اقوام، دوستان، همشهریان، فعالان اجتماعی و سیاست مداران، چه کسانی که به طور مستقیم شخصاً با آنها در ارتباط بوده ام و چه کسانی که با واسطه و یا از طریق رسانه ها اعمال و رفتارشان را مورد مداقه قرار داده ام.

یکی از مشکلات فرهنگی سد راه پیشرفت ما به نظر من این است که نمی توانیم از استعداد و توانایی کسانی که افکار و اعتقاداتشان شبیه ما نیست بهره برداری کنیم. ما توانایی تعریف منافع مشترک را با کسانی که مانند ما فکر و عمل نمی کنند نداریم. ما نمی توانیم با مخالفان خود معامله برنده-برنده کنیم. ما این توانایی را نداریم که بدون اینکه از افکار دیگران متاثر شویم به دیگران نزدیک شویم و از منافع این ارتباط سود ببریم.

چرا این ناتوانی در ما شکل گرفته است؟ چه عاملی باعث می شود که ما نتوانیم از استعدادها و توانایی های مخالفان فکری و عقیدتی خود بهره برداری کنیم؟ چه طرز نگاه و بینشی در ما وجود دارد که حاضریم به قیمت محروم شدن از توانایی های مخالفان در رشد و پیشرفت خود آنها را هم از رشد باز داریم؟ چرا این گونه عمل می کنیم که گویی آن کس که فکر و عقیده اش با ما متفاوت است به درد هیچ کاری نمی خورد؟

به نظر من مشکل این جاست که ما از مخالفان فکری خود متنفر هستیم و این تنفر به ما اجازه نمی دهد فرصت ها و مزایایی که وجود دارد را مشاهده کنیم. وقتی شما از کسی به هر دلیل متنفر باشید و بدتان بیاید نمی توانید به او نزدیک شوید. نزدیک شدن به فردی که مورد تنفر قرار می گیرد کار آسانی نیست. وقتی به فردی که به هر دلیل از او متنفر هستید و خوشتان نمی آید نزدیک می شوید از نظر روانی حالت خوبی ندارید، دوست دارید هر چه زود تر از او دور شوید. از طرفی حتی اگر شما هم بتوانید به او نزدیک شوید بعد از مدتی طرف مقابل به نفرت شما پی خواهد برد و به محض این که متوجه ی این امر شود از شما دوری خواهد کرد و حاضر نخواهد بود با کسی که از او متنفر است کار کند.

متاسفانه من وجود این تنفر را ما بین مخالفان فکری در جامعه خودمان کاملا حس می کنم. گو این که غایت خواسته ی فرد این است که مخالفش نباشد. حال سوال این جاست که چطور شما می توانید از کسی متنفر باشید و در لایه های عمیق و ناپیدای ضمیرتان نبودن و حذف شدنش را بخواهید و آنگاه در ظاهر بتوانید به او نزدیک شوید و با هم فعالیتی را انجام دهید که سودش به هر دوی شما برسد؟

تجربه نشان داده است که به سادگی نمی توان این کار را انجام داد. احساسات نسبت به دیگری چیزی نیست که برای مدتی طولانی بتوان آن را پنهان کرد و از تاثیرش بر اعمال ممانعت کرد. حتی اگر شما هم بتوانید کینه و نفرت خود را دور بزنید و در عمل اجازه ی بروزش را ندهید همین که طرف مقابل حس کرد شما در مافی الضمیرتان نسبت به او چه حسی دارید از شما دوری خواهد کرد و نمی توانید با او فعالیت و کار مشترک دراز مدتی را داشته باشید. حتی اگر به ندرت افرادی این توانایی را داشته باشند نمی توان با همین افراد اندک جامعه ای را به حرکت آورد و پیشرفت آن را تسریع کرد.

پس تا این جا این طور شد که ما نمی توانیم با مخالف فکری خود کار کنیم و به او هم مجال فعالیت بدهیم تا هر دو سود ببریم، زیرا از او متنفریم و در مافی الضمیر خود نبودش را آرزو می کنیم.

راه حل چیست؟

به نظر من اگر می خواهیم این مشکل را حل کنیم باید به نحوی این تنفر و کینه نسبت به مخالف فکری از بین برود. اما چگونه؟ چه راه حلی برای این مشکل وجود دارد که با مبانی دینی ما هم سازگار باشد؟

به نظر می رسد برای حل این مشکل دو راه حل وجود داشته باشد، راه حلی ساده و رایج که البته به نظر من با مبانی دینی ما سازگار نیست و راه حلی دیگر که هرچند ساده نیست اما با مبانی دینی ما سازگار است.

راه حل ساده و رایجی که معمولا به آن عمل می شود این است که نسبت به فکر و عقیده بی تفاوت بشویم و اهمیتی برای آن قائل نشویم. به تعبیر دیگر به یک نوع تکثرگرایی و پلورالیسم در حوزه معرفت قائل شویم. به تعبیر ساده، معتقد شویم که فرقی ما بین عقاید نیست و همه درست می گویند و یا تعبیر دیگرش اینکه معلوم نیست که  چه کسی درست می گوید، پس حالا که نمی دانیم چه درست است و چه غلط پس اصلا چرا به درست بودن و غلط بودن فکر کنیم.

اصلا چه اهمیتی دارد که چه فکری درست است و چه فکری غلط. اصلا چرا باید برای عقایدی که هیچ فرقی ما بین آنها نیست به جان هم بپریم و اختلاف پیدا کنیم.

وقتی عقاید و افکار اهمیت خود را از دست دادند آن وقت شما حب و بغضی هم نسبت به آنها و دارندگانشان نخواهید داشت. فرد مسلمان باشد یا مسیحی یا یهودی یا بودایی و یا بی دین  فرقی نمی کند. مسیحیت همان مقدار صحیح است که بی دینی، و بی دینی همان مقدار صحیح است که اسلام و یهودیت. دیگر چه دلیلی وجود دارد که من نسبت به بی دینی و بی دین نفرت داشته باشم؟ بدون اینکه نفرتی وجود داشته باشد به آنها نزدیک می شوم و با آنها منافع مشترک تعریف می کنم. هیچ نظر خاصی هم نسبت به عقایدشان ندارم چه مثبت و چه منفی، همانطور که نسبت به رنگ لباسشان نظر ندارم.

راه حل ساده ای به نظر می آید، اما دو مشکل اساسی دارد که ما نمی توانیم و نباید آن را صحیح بدانیم و آن را اجرا کنیم. مشکل اول این که تا جایی که سواد من می رسد این دیدگاه از نظر معرفتشناسی قابل دفاع نیست. به تعبیر دیگر افرادی که به این نظر قائل هستند،ادله ی کافی برای بی اعتبار کردن منابع معرفتی ارائه نمی کنند.

مشکل دوم این راه حل این است که با منابع دینی ما سازگار نیست و تناقضی اساسی میان آموزه های دینی و این راه حل وجود دارد. البته شاید بتوان این راه حل را با برداشت خاصی از دین جمع کرد. اگر دین را نه حقیقتی نازل شده که صرفا تجربه ی صاحب دین  یعنی پیامبر دانست، مشکلی برای جمع میان دین داری و عقاید دینی از یک طرف و این راه حل از طرف دیگر وجود نخواهد داشت، البته آن هم نهایتا بتوان میان ادیان مختلف قایل به تکثر شد و نه میان دینداری و بی دینی.

باورها و عقاید بخش مهمی از دین را تشکیل می دهند. آموزه های دینی را به طور کلی می توان به سه بخش تقسیم کرد: عقاید، احکام، اخلاق. هر نظری که بخواهد عقاید را از دین حذف کند و یا بخواهد عقاید را بی اهمیت جلوه دهد بخش مهمی از دین را نادیده گرفته است. اصلا ادعای مهم دین این است که حق با من است آن گاه چگونه یک دین دار می تواند به این قایل باشد که همه درست می گویند و هیچ فرقی میان عقاید مختلف نیست؟

راه حل دوم این است که میان عقیده و فردی که به آن عقیده قائل است تمایز قایل شویم. میان عمل و عامل فرق قایل شویم. میان فکر اشتباه و عمل بد و کسی که فکر اشتباه دارد و عمل بد انجام می دهد تمایز قائل شویم. اگر این توانایی را داشته باشیم که این تمایز را ایجاد کنیم آنگاه می توانیم نفرت و انزجار خود را روانه ی فکر و عمل اشتباه و بد کنیم و نه انسانی که آن فکر اشتباه را دارد و آن عمل بد را انجام می دهد. آنگاه می توانیم انسان دوستی و خیر خواهی خود را به حداکثر برسانیم بدون آن که اعمال و افکار اشتباه دیگران را تایید کنیم. جالب اینجاست که وقتی دیگران متوجه شوند که شما خیرخواه آنها هستید و کینه و نفرتی از آن ها در دل ندارید بیشتر تحت تاثیر شما قرار می گیرند و راه برای تغییر افکار و اعمال اشتباهشان هم باز می شود.

به نظر من اگر جامعه ایرانی بتواند این تمایز را ایجاد کند هم از طرفی به یک همدلی و همکاری و اتحاد برای پیشرفت می رسیم و هم نسبت به افکار و اعمال اشتباه بی تفاوت نخواهیم ماند. آنگاه مجبور نخواهیم بود برای اتحاد و همکاری گروه های مختلف فکری در سطح جامعه از آنها بخواهیم که افکارشان را کنار بگذارند.   

 تا این جا درد را گفتیم، آن را ریشه یابی کردیم و راه حل را هم تا حدودی شرح دادیم. اجازه دهید در ادامه به صورت بسیار خلاصه به اولین قدم برای اجرا کردن این راه حل بپردازیم.

این راه حل، هرچند نتایج اجتماعی و جمعی دارد،اما یک راه حل فردی است، فردی به این معنی که هرکس باید این تغییر دید و نگرش را درون خودش ایجاد کند. برای این که فرد عملی را انجام دهد می بایست ابتدا آن عمل برایش مطلوبیت پیدا کند به تعبیر دیگر باید آن عمل به صورت یک ارزش در بیاید تا فرد آن را طلب کند و زمینه برای اجرا کردنش فراهم شود. به نظر من اولین اقدامی که در راه اجرایی شدن و پیاده شدن این راه حل پیشنهادی می توانیم برداریم این است که مطلوبیت آن را به ساحت آگاهی دیگران برسانیم. اگر آن را قبول داریم در مورد آن صحبت کنیم و از مزایای اجرایی شدن آن بگوییم و از مضرات عملی نشدنش.

امیدوارم جامعه ای داشته باشیم که افرادش در حالی که اختلاف عقیده دارند و در مورد اختلاف عقیده شان مباحثه، مناظره و استدلال می کنند همدیگر را هم دوست داشته باشند و به یکدیگر محبت بورزند.

 چنین باد

اخبار مرتبط

نظرات

بدون نظر

*

باز هم برق سه فاز “صنایع گیلان” را گرفت!

تولیدکنندگان استان در صف اول قطع برق؛

کریم خرسندی مژدهی

باز هم برق سه فاز “صنایع گیلان” را گرفت!

برادرانه با برادرانمان امیرعبداللهیان و شمخانی

مدیر مسئول روزنامه کیهان نوشت:

برادرانه با برادرانمان امیرعبداللهیان و شمخانی