گیلانیان
شنبه ۹ مهر ۱۴۰۱ Saturday, 1 October , 2022
ژوئن 16, 2013 کد خبر : 19477 دسته‌بندی نشده

اندر احوالات نوجوانی :

کشکول …

کشکول …

اختصاصی گیلانیان : یک روز در عنفوان جوانی به سرمان زده بود که برویم و در این دانشگاهها که تهش به حوزه برمیگردد جواب پس داده و به قول معروف بایک تیر ۲ نشان را زده ودر یک کلام هم (مکلا) شویم و هم (معمم).

پس به مدد هو یاعلی صبحی آفتابی از روزهای خوش بهار دار و ندار را به زیر بغل گرفته و دست در دستان مهربان پدر راهی شهر آبا و اجدادیمان قم شدیم تا انشالله در پناه کس بی کسان امتحانی داده و ما هم به جرگه آکادمیکیان اهل تشرع بپیوندیم.

شب بود و رختخواب آرزوها به زیر قهقهه ستارگان زیبارو در صفحه لخت آسمان سیه چشم کویر پهن و جوانکی که در خیالش شیخ مفید شدن را یدک میکشید ولو و گوسفندانی که از سر خواب رفتن جوانک یکی پس از دیگری از حصار رویاها به این سو و آن سو میپریدند عرق ریزان عیان.

هنوز چشممان گرم نشده بود که مهربان اخوی بزرگوار ابویمان که در مجاورت منزل عزیز مادربزرگمان سکنی دارد از راه رسید و پس از مفصلی حال و احوال جویای امورمان شد که حسینا حال این دانشگاه که میخواهی بروی با حوزه آن هم از نوع علمیه نسبتی دارد و از عبا چیزی در آن هست یا نه؟ سینه را بالا گرفته و جستی زده واز زیر روانداز که حالا  پس از  مچاله شدن نقش زیر انداز را بازی میکرد بیرون آمده و پر طمطراق گفتم : عمو جان اتفاقا از اساس بر پایه حوزه است و میتوان پس از چند سال رخت سیادت بر تن نمود.

عمو جان تتمه استکان چایش را هم به خندق بلا فرو فرستاد و صدای هورتش را نثار روح سرگردان رضا شاه نمود و پس از چندی احسنت و بارک الله گفت:  حسینا به دنبالش باش و لحظه ای فرو نگذار که نان در عباست.

صبحگاهان صدای جیک جیک گنجشک ها به همراه بق بقوی کبوترها در زیر تابش تیز آفتاب بر روی پیکر مبارکمان نقشی از عشق میکشید. هنوز کورمال کورمال به پیرامون خیره بودم و در وادی هپروت سرگردان اول مرغ بود یا تخم مرغ  که با صدای ابوی  که مرا به خوردن چاشت صبحگاهی امر مینمود به خود آمدم و پس از چندی خمیازه و لیتری آب به وجنات زدن پله های پشت بام خانه مادر بزرگ را یکی پس از دیگری طی طریق نموده تا به سر سفره صبحانه اجلال مقام فرموده و اندکی نان سنگک تازه به ثمن بخثی پنیر اعلاء و خردی گردوی نم نکشیده تناول نمایم .هنوز لقمه را به درستی در دهان نجویده بودم که زنگ خانه چو صور اسرافیل زمین را به سرش نهاد. همینطور که صم بکم لقمه را در دهان تاب میدادم باچشمان گرد شده متعجب به در خیره بودم تا ببینم کیست که این موقع دق الباب نموده و خلقی را از موهبت افطار صبحانه ای بس نیکو و حلال محروم نموده که ناگاه چهره زیبا و ملکوتی آن یکدگر عموی عزیزمان که عمری در وادی ورع و تقوا و و تحجد و چند نقطه دیگر عمرگذرانیده بود هویدا گشت و در دل ما چراغ معرفت روشن که صبحگاه امروز را با چند حدیث و آیه حتما آغاز خواهیم نمود.

پس از چندی احکام و آیه و حدیث و روایات عموجان نظر کرد و پرسید: ای جانان! آیا این دانشگاه که  قصد عزیمت نموده ای با حدود الهی و تعالیم حوزوی و فقاهت شیعی سنخیتی دارد ؟ که اگر دارد الحمدلله و اگر ندار خسر الدنیا و الآخره!

دگر چون پای آخرت به میان آمده بود و مساله حساس شده بود دستی به موهایم کشیدم و با شعفی برآمده از تفرج در بوستان  احکام و آیات و با صوتی داوودی معروض داشتم : عمو آ ! از قضا همه اش دین است و مذهب و شریعت و توفیق خدمت به اسلام ومسلمین و انشالله پس از چندی ما هم به جمع طلاب در خواهیم آمد.

لبخند به لبانش نشست و کیفور شد. فهمیدم که رضایت سرتا پای وجودش را فراگرفته است. با همان نگاه مهربانش گفت : جانا ! به دنبالش باش که آخرت در عباست.

مبهوت کلام عموجان شدم و کنار حوض کوثر سیراب و در پس آنچه که از دیشب تا کنون شنیده بودم یقینمان شده بود که دنیا و آخرت در عباست.

هنوز خوش بودم و در وادی معرفت سبحان الله ، سبحان الله میگفتم که ما مصداق ربنا آتنا فی الدنیا حسنه و فی الآخره حسنه گشته ایم که ملکی بر من نازل شد و با صدایی رسا گفت: عبدالله این همت و اخلاص توست که با عبا به دنیا و آخرت میرساندت. اگر در راه بودی که فبها ولی اگر بنده شیطان شدی و لباس عاریت دنیا به تن کردی فردای قیامت ملائکه عذاب با همین عبا تورا  به آتش خواهند کشید.

 تنم لرزید و مور مور گشتم .عموجان به سخن آمد جانا چه شده ؟گفتم هیچ ، باد میآید.

 ساعت کم کمک به موعد امتحان نزدیک میشد و هنوز کبوتران بق بقو مینمودند. پدر و عمو با هم به سخن شدند و من در همهمه اشان نظاره گر ملک بودم که به عرش میرفت هنوز صدایش در گوش من است که میگفت: عبدالله به یاد داشته باش این لباس رسول خداست نه منبع درامد دنیا و یا راهگشای صراط ، قدرش را بدان و چون خمینی باش.

اخبار مرتبط

نظرات

*

باز هم برق سه فاز “صنایع گیلان” را گرفت!

تولیدکنندگان استان در صف اول قطع برق؛

کریم خرسندی مژدهی

باز هم برق سه فاز “صنایع گیلان” را گرفت!

برادرانه با برادرانمان امیرعبداللهیان و شمخانی

مدیر مسئول روزنامه کیهان نوشت:

برادرانه با برادرانمان امیرعبداللهیان و شمخانی