گیلانیان
یکشنبه ۶ آذر ۱۴۰۱ Sunday, 27 November , 2022
سپتامبر 16, 2011 کد خبر : 3062 دسته‌بندی نشده

دوستان راهنمایی رانندگی با دقت بیشتری بخوانند :

یک صفحه از کتاب کلانشهری !!!

یک صفحه از کتاب کلانشهری !!!

گیلانیان : دیگه آبرویی برامون نمونده تا جلوی پسردایی هوشنگ که تازه از خارج اومده بود سر بلند کنیم از میان آن پانزده روزی که به قول خودش برای ویزیت فامیل به رشت آمده بود ، یک روز رو به من اختصاص داده بود تا یاد قدیما کنیم و ما  آن یک روز را هم در ترافیک کلانشهری که مثال آش نخورده و دهن سوخته می موند به بطالت سر می کردیم. تمام حرفش این بود که کالچر از هیستوری یک ملت سرمشق می گیرد و ما باید به هیستوری خود بها دهیم فلذا این شد که آن روز ما برای دیدن هرچه که به قول منصور آقا عمو سیف اله زیر خاکی به شمار می رفت از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب را با همین سایپا صدو چندمان زیر پا گذاشتیم .کاریش نمیشد کرد فوق لیسانس جامعه شناسی از دانشگاه نمی دونم چی چی چوست تو آمریکا بود. میگن اونجا خیلی روش حساب میکنن البته حسودی نباشه نمی دونم چه طور شد که اینطور شد آخه تا دیپلم همیشه نمره های من ازش بهتر بود حتی تو کنکور هم قبول نشد و من شدم همین شد که دایی جوون کارش رو جور کرد بره خارج بالاخره دارندگی و برازندگیه دیگه .

دمدمای ظهر بود و ما پشت چراغ قرمز، دیگه اینقدر که از سرعت گیر بالا رفته  و تو چاله افتاده بودیم روده مودمون توی دهنمون اومده بود هوا گرم بود و ترافیک سنگین، رادیو هم چیز قابل عرضی نداشت عوضش صدای ضبط ماشین بقلی کل خیابون رو ساپورت می کرد ششیشه رو کشیدم بالا و بی خیال هدفمندی قیمت بنزین به افتخار هوشنگ جان کولر رو روشن کردم و از کلانشهر شدن شهرمون گفتم و پلای هوایی که زده بودند و نقشه های که کشیده بودند تا اینکه  بحثمون کشید به اینکه چرا کشورهای جهان سوم پیشرفت نمیکنندومردم تو اروپا و آمریکا چه جوری اند که یکهو  نمی دونم چی شد پسردایی هوشنگ عجیب پیله کرد  که پیاده میشم از من اصرار که اینجا ترافیکه و جا پارک نیست و از اون انکار که نه انگار یکی از رفقام و دیدم .

به چشم برهم زدنی در ماشین رو باز کرد و پرید تو پیاده رو ،چراغم ناغافل سبز شد و ماشینای پشت سری که انگار با دیدن چراغ آماده مسابقه می شدند شروع کردن به بوق زدن و داد زدن  که یاا… راه بیفت دیگه.نشد ببینم کجا میره بیچاره جاییم بلد نبود خیر سرش بچه تهرون بود و تازه ۱۵ سالی هم خارج کشور فقط دیدم توپیاده رو دنبال یکی که کت طوسی تنشه میره

 منم که تونسته بودم اونور چهارراه چند صدمتری جلوتر یه جای یارک پیدا کنم سریع ماشین قفل کردم و دویدم دنبالش اونور چها رراه وقتی رسیدم اونور مثل  اینکه آب شده بود و رفته بود تو زمین .اینقدر عجله کرده بودم که  نه موبایلم برداشته بودم و نه کیف پولم رو .برا همین با عجله نفس نفس زنان اومدم  این ور چهارراه.همینطور که سرم پایین بود و هن وهن کنان سمت ماشین می اومدم شروع کردم به زدن دکمه  دزدگیر اما نمیدونم چرا صدایی نمی اومد یکهو سرم رو بالا گرفتم و دیدم اصلا از ماشینم خبری نیست یه دفعه ترسیدم که نکنه دزد ماشینم برده یاد قسطهایی افتادم که باید میدادم مونده بودم عجب دزدیه که اینقدر سریع ماشینم دزدیده آخه من ۵ دقیقه هم نشده بود که رفته بودم ،ناگاه عقلم سر جاش اومد که نه پسر این ماشینها که ضدسرقتن،.تو همین گیر و دار جوونکی از بوتیک روبرو بیرون اومد و گفت ماشین شما رو بردن؟گفتم کیا؟ گفت همینا که میان ماشینایی که بد پارک میکنن رو میبرن .قمه بهم میزدی خونم در نمی اومد  هر طرف رو که نگاه میکردم نه خبری از ایستگاه تاکسی بود نه اتوبوس فقط اون دور دستها یه تابلوی حمل با جرثقیل برام ادا در می آورد.

بیخود به زمین و آسمون بد و بیراه میگفتم تازه گرفتاری اینجا بود که من نه پول داشتم ونه موبایل تازه نمیدونستم کجا هم باید دنبال ماشینم برم از این بدتر نمیدونستم تو این هیر و بیری چه طور پسر داییم رو پیدا کنم

دیگه شب شده بود که دست از پا دراز تر با یه ماشینی که ترمز دستی اش ترکیده بود رسیدم خونه.هوشنگ با کلی فحش خارجکی منتظرم بود دلم از این میسوخت که کلی از پیشرفتهای کلانشهریمون براش افه اومده بودم حالا نمیدونستم با این افتضاح چه کنم ؟!

 

به قلم سید حسین رضویان

اخبار مرتبط

نظرات

  • داستانهای آقای رضویان خیلی جالبه ممنون که تو سایتتون از ایشون مطلب میزنید و ضمنا سایتتون هم خیلی خوبه موفق باشید

*

باز هم برق سه فاز “صنایع گیلان” را گرفت!

تولیدکنندگان استان در صف اول قطع برق؛

کریم خرسندی مژدهی

باز هم برق سه فاز “صنایع گیلان” را گرفت!

برادرانه با برادرانمان امیرعبداللهیان و شمخانی

مدیر مسئول روزنامه کیهان نوشت:

برادرانه با برادرانمان امیرعبداللهیان و شمخانی

متاسفم مطلبی برای نمایش وجود ندارد